داده و با خود همراه كرده از زندان بيرون آورد و فرصت از دست نداده بهمانحاليكه بودند راه تبريز پيشگرفتند .
روز دهم شهريور ( پانزدهم شعبان ) بود كه اين كاروان بتبريز مىرسيد . انجمن ايالتى و آزاديخواهان بپذيرايى برخاستند و دستهدسته مردم به پيشواز شتافتند . والى كالسكه خود را فرستاد . ولى چون كاروان فرارسيد و چشم مردم به حال زار و رختهاى پاره كاروانيان افتاد دلها همه پراندوه و چشمها پراشگ گرديد . هر كسى بجاى شادمانى بگريه پرداخت . آقاى بلورى با همان حال بانجمن آمد و در آنجا گفتارى از سياهكاريهاى رحيمخان و كسان او راند و اندكى از سرگذشت خود و يارانش را بازنمود . دوباره سوك و شيون برپا گرديده مردم بهايهاى گريستند . گزندى كه در آن نه ماه بآقاى بلورى و ديگر آزاديخواهان دربند رحيمخان رسيده بود خود داستان دلگداز درازى دارد .
در اين زمان كه در تبريز و اهر اين كارها رخ ميداد در شهر اردبيل و پيرامون آن يكرشته پيشآمدهاى ديگرى در كار بود كه چون همگى بهم پيوستگى دارد آنها را نيز باز ميكنيم .
در آن يكسال كه در تبريز جنگ با دولتيان پيش ميرفت در بيشترى از شهرهاى آذربايجان گاهى كم و بيش جنبش آزاديخواهى پديدار ميگشت جز از اردبيل كه هميشه در دست گماشتگان محمد عليميرزا بود و چنان كه گفتيم در تابستان 1287 امير معزز گروسى حكمران آنجا ملا امامويردى را بگناه هوادارى از مشروطه بدار آويخت .
سپس كه او رفته نقيخان رشيد الملك بجاى او حكمرانى يافت اين نيز در بهار سال 1288 دستههايى را از شاهسون گرد آورده يكى دوبار با آزاديخواهان گيلانى زد و خورد كرد .
با اينهمه چون كار مشروطه پيش رفت و آزاديخواهان گيلان قزوين را بگشادند گويا پس از اين فيروزى بود كه كميته ستار بر آن شد در اردبيل نيز جنبشى پديد آورد و براى اين كار ميرزا محمد حسينزاده را كه بارها نام برده و كارهايش را ياد كردهايم با دستهاى مجاهد به آنجا فرستاد .
اينان باردبيل درآمده بىآنكه از كسى جلوگيرى بينند دست به كار زدند . حسينزاده آزموده اين راه بود . در اندك زمانى دستگاهى درچيد و كسان انبوهى از قفقاز و سراب
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 86
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٨٦