تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى ) — صفحة 99

مساهمون:

ص٩٩
ساخته نه با جنگ چنان كه در شاهنامه آمده . ثعالبى به اين مناسبت هم اين شعر را از ابو نواس نقل كرده كه در آن به يمن افتخار كرده است :
وقاظ قابوس فى سلاسلنا * سنين سبعا وفت لحاسبها « 1 »
مسعودى داستان رفتن كاووس را به يمن در زمان شمّر يرعش نوشته و گويد « شمّر به مقابلهء كيكاووس شتافت و او را اسير كرد و در زندان تنگى محبوس ساخت و دختر شمّر كه او را سعدى مىناميدند عاشق او شد و در نهان و دور از چشم پدر به او و يارانش كه در زندان بودند كمك مىكرد . او در آنجا چهار سال زندانى بود تا رستم بن دستان از سيستان با چهار هزار سپاهى به يمن آمد و شمّر يرعش را كشت و كيكاووس را آزاد ساخت و او را با سعدى به كشورش بازگرداند « 2 » و اين شمّر يرعش يكى از پادشاهان بسيار معروف در تاريخ يمن است كه از جهانگيرى و فتوحات او داستانها نقل كرده و افسانه‌ها پرداخته و حتى گفته‌اند ذو القرنين كه در قرآن آمده لقب همين شمّر يرعش بوده نه اسكندر . آنها گفته‌اند كه از اين جهت امر بر راويان مشتبه شده و ذو القرنين را اسكندر پنداشته‌اند كه بسيارى از فتوحات شمّر يرعش شبيه فتوحات اسكندر بوده . از جمله داستانهائى كه دربارهء جهانگيرى او نقل كرده‌اند اين است كه فتوحات او در سمت شرق از خراسان هم گذشت و پايتخت سغد را هم گرفت و بارويش را خراب كرد و به اين جهت آنجا را بعدها شمّر كند گفتند يعنى شمّر آنجا را كنده و ويران كرده و اعراب اين كلمه را معرّب ساخته و سمرقند گفتند . اين گونه داستانها از روايات يمنى در غالب مآخذ اسلامى عربى هم سرايت كرده ، ياقوت داستان مفصلى از شرح جنگهاى او ذكر كرده « 3 » . به‌هرحال اين شمّر يرعش در تاريخ
هامش
( 1 ) . غرر ملوك الفرس ، ص 156 - 162 . ( 2 ) . مروج الذهب 1 - 267 - 268 كريستن سن علت اين را كه مسعودى هماورد كاوس را شمر يرعش نوشته تخليطى دانسته است كه در نتيجهء قرائت يميران ( - حمير ) در زبان پهلوى حاصل شده زيرا در خط پهلوى كلمهء يميران را كه در نسخهء ايرانى بندهش ( ص 212 ) آمده است شميران هم مىتوان خواند ( كيانيان - ترجمهء دكتر ذبيح الله صفا چاپ بنگاه ترجمه و نشر كتاب ، تهران 1336 ، ص 162 ، حاشيه 2 ) . ( 3 ) . معجم البلدان 3 - 4 - 133 .