تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى ) — صفحة 98

مساهمون:

ص٩٨
عاشق سياوش شد . « 1 » ثعالبى اين داستان را كم‌وبيش همانند داستان شاهنامه نقل كرده با اضافاتى كه در بعضى مطالب آن هست ازآن‌جمله تصريح به اينكه آن كس كه او را در فارسى شاه هماوران گفته‌اند همان ملك حمير ذو الاعاربن ذى المناربن الرائش است « 2 » و ديگر اين است كه علت حركت كيكاووس از بلخ به سوى يمن نه سرپيچى تازيان از اطاعت او بلكه اين بود كه شيطان براى اغواى او به صورت جوانى زيبا درآمد و با گروه خنياگران در حالى كه كاووس با نديمان در مجلس شراب بود به مجلس او شدند و با خواندن سرودهائى در وصف يمن و آب‌وهواى نيكو و خرّمى و سرسبزى و مناظر خوب و زنان زيبا و محاسن بسيار آنجا كيكاووس را بدان حد شيفتهء آنجا كردند كه به سرداران خودفرمان حركت به آنجا را داد و آنها هم با آنكه مىدانستند شيطان او را اغوا كرده چاره‌اى جز اطاعت نديدند . و ديگر از تفاوتهاى اين روايت با روايت فردوسى اين است كه در اينجا نامى از سفر دريائى نيست و در مسير كيكاووس صحبت از خراسان و جبال و فارس و عراق است و پس از رسيدن به يمن كه ذو الاذعاربن ذى المنار بن الرائش الحميرى در جمع سرداران حمير و قحطان و بربر به مقابلهء او شتافت و جنگ سختى كردند و ذو الاذعاربن دريافت كه تاب مقاومت كيكاووس را ندارد بدين ترتيب مصالحه كرد كه هزار دينار و هزار حلهء زربفت و هزار اسب عربى و هزار پيكان ( نصل ) يمانى به كاووس بدهد و دخترش سعدى را هم كه به فارسى او را سودانه « 3 » مىگويند به كابين وى درآورد و چنين كردند . و بقيه داستان ذو الاذعار كه قصد حيله داشت از گرفتارى كيكاووس و رفتن رستم به يمن و آزاد كردن او پس از چندسال و بازگشت به ايران كم‌وبيش مانند شاهنامه است جز اينكه در اينجا هم رستم بىجنگ و خونريزى كاووس را آزاد
هامش
( 1 ) . طبرى 1 - 598 . ( 2 ) . فتماعله ( يعنى كيكاووس ) بسوء اختياره حتى ذاق و بال امره و جنى ثمرة ما جناه على نفسه نهو فضه من بلخ فى عساكره الى اليمن لمغالبة ملكها و كان يقال له بالفارسية شاه هماوران اى ملك حمير و بالعربية ذو الاذعارين ذى المنار بن الرائش ( غرر . . . ص 155 ) . ( 3 ) . اين نام كه در اينجا سودانه آمده در بندهش سوتاپيه و در شاهنامه سودابه است .