داستانى يمن در حدود دويست سال بعد از ذو الاذعاربن ذى المنار بن الرائش كه به گفتهء طبرى و ثعالبى هماورد كاووس بوده زندگى مىكرده « 1 » و در تاريخ زندگانى او نسبت به پادشاهان ايران اختلاف كردهاند بعضى گفتهاند كه او هم عصر گشتاسب بوده ( كه در تاريخ داستانى ايران پس از كيكاووس و كيخسرو و لهراسب به شاهى رسيده ) و بعضى گفتهاند قبل از او بوده و در هرصورت در تاريخ يمن هم قتل اين شمّر يرعش به دست رستم دستان بوده است « 2 » . ولى در تاريخ حقيقى يمن كه براساس اسناد تاريخى و اكتشافات باستانشناسى تدوين شده چنان كه در گفتار آينده خواهد آمد اين شمّر يرعش از آخرين پادشاهان دورهء سوم تاريخ يمن است كه در نيمهء دوم قرن سوم مسيحى مىزيسته و آخرين كتيبههائى كه از اين پادشاهان به دست آمده از اوست كه در سال 281 مسيحى لقب پادشاه سبا و ذوريدان داشته و بعد كه حضر موت و پيرامونهاى آن را هم به قلمرو خود افزوده در سال 300 مسيحى لقب پادشاه سبا و ذوريدان و حضر موت « 3 » و يمينه داشته و مقصود از يمينه را جنوب و مشرق حضر موت دانستهاند و ارتباطى با لفط يمن ندارد .
پيوستگيهاى تاريخهاى ايران و يمن
گذشته از اين داستانها در تاريخ سنّتى يمن نيز موارد متعددى در ارتباط با تاريخ ايران ديده مىشود بدين معنى كه بسيارى از
هامش
( 1 ) . بر طبق صورتى كه حمزه اصفهانى از روى تاريخهاى يمن نقل كرده بين ذو الاذعار و شمّر 3 نفر واسطه بودهاند بدين ترتيب :
ذو الاذعار بن ذى المناربن الرائش : 25 سال سلطنت
هدّاد بن شرحبيل ( پدر بلقيس زن سليمان ) : 75 سال سلطنت
بلقيس بنت هدّاد : 20 سال سلطنت
ناشر ينغم بن شراحيل ( عموى بلقيس ) : 85 سال سلطنت
شمّر يرعش : 37 سال سلطنت ( سنى ملوك الارض ، ص 107 - 108 )
( 2 ) . سنى ملوك الارض ، ص 108 .
( 3 ) . تقىزاده ، تاريخ عربستان ، دفتر دوم ، ص 28 .