سياوخش در آنجا كشته شد . كيخسرو افراسياب را كشت و به گنگ رفت . . . و پادشاهى به كىلهراسب برگذار نمود « 1 » .
روايات و مآخذ عربى و اسلامى
در مآخذ ايرانى صرفا روايات ايرانى اين داستان نقل شده ولى در مآخذ عربى و اسلامى به روايات يمنى هم توجه شده و بعضى از آنها با مقابلهء هردو روايت جهات اختلاف آنها را هم ذكر كردهاند .
در تاريخ طبرى خلاصهء اين داستان چنين است : كيكاووس در زمانى كه سلطنت يمن با ذو الاذعاربن ابرهه ذى المنار الرائش بود به يمن حمله كرد .
ذو الاذعار با مردم حمير و اولاد قحطان با او در جنگ شد و به كيكاووس ظفر يافت و او را اسير كرد و سپاه او را تارومار و تاراج كرد و او را در چاهى زندانى كرد و سنگى بر در آن چاه نهاد . از سيستان مردى كه او را رستم مىناميدند و بسيار زورمند و پرتوان بود با گروهى كه در فرمان او بودند قيام كرد و به زعم ايرانيان به سرزمين يمن درآمد و قبوس را كه همان كيكاووس باشد از زندان نجات داد . و به زعم مردم يمن چون خبر ورود رستم به ذو الاذعار رسيد او هم با لشكريانش به مقابلهء او شتافت و هردو سپاه به دور خود خندقى كندند و چون هر دو از جنگ پرهيز داشتند باهم بدينگونه آشتى كردند كه كيكاووس را به رستم تسليم كنند و رستم هم بدون جنگ بازگردد و رستم نيز چنين كرد و كيكاووس را به بابل بازگردانيد « 2 » .
در اين روايت طبرى سخنى از سودابه دختر پادشاه يمن و به زنى گرفتن او به وسيله كيكاووس نيست ولى در داستان سياوش طبرى نام سودابه را چنين آورده است « چنان كه گفتهاند كيكاووس دختر افراسياب پادشاه ترك را و بعضى گفتهاند دختر پادشاه يمن را به زنى گرفته بود كه نام او سودابه بود و او زنى جادوگر بود و
هامش
( 1 ) . پورداود ، يشتها ، ج 2 ، ص 228 .
( 2 ) . طبرى 1 - 603 - 604 .