شاهان آنها با تقديم هدايائى به فرمان درآمدند و باج و ساو را گردن نهادند « 1 » .
پس از سركوبى شاه هاماوران كاووس آگاهى يافت كه او را دخترى است زيبا به نام سودابه و كسانى را به خواستگارى دختر نزد او فرستاد . شاه هاماوران به اين
هامش
-همانا كه فرسنگ بودى هزار * اگر پاى را راه كردى شمار
همى راند تا در ميان سه شهر * ز گيتى بر اين جوينده بهر
به دست چپش مصر و بربر براست * رهش در ميانه بدانسو كه خواست
به پيش اندرون شهر هاماوران * به هر كشورى در سپاهى گران
خبر شد بديشان كه كاوس شاه * برآمد ز آب زره با سپاه* . زره به معنى دريا و درياچه است . در فرهنگ فارسى به پهلوى فرهوشى در روايتى كه از حمزهء اصفهانى نقل شده اين كلمه به صورت زراه آمده . ياقوت گويد « درياى فارسى شعبهاى از درياى بزرگ هند است و نامش چنان كه حمزه گفته ز راه كامسير بوده و از نواحى مكران تا آبادان را شامل مىشده » ( معجم 1 - 502 ) و همين دريا در جهت عبادان و مهروبان باز به نقل ياقوت از حمزه ، نامش در فارسى زراه اخرنك بوده ( معجم 1 - 502 ) در شاهنامه هم همهجا چه در جنگ كيكاوس در يمن و چه در لشكركشى كيخسرو به چين كه از راه دريا صورت گرفته زره به همين معنى به كار رفته ، و اينكه بعضى از فرهنگنويسان فارسى به استناد اين شعر فردوسى در باب فرار افراسياب از كيخسرو به جانب سيستان" بيامد دمان تا به آب زره * ميان سوده از بند و رنج و گره "و هم از اين گفتهء او در اين باب" به كشتى ز آب زره برگذشت * همه رنج ما سربسر باد گشت "گمان كردهاند كه آب زره نام خاص درياچهاى است در سيستان كه مصب رود هيرمند است ( فرهنگ آنندراج ) درست نيست .
( 1 ) .نخستين سپهدار هاماوران * بيفكند شمشير و گرز گران
غمين گشت و از شاه زنهار خواست * بدانست كان روز روز بلاست
به پيمان كه از شهر هاماوران * سپهبد دهد باژ و ساوگران
ز اسب و سليح و و ز تخت و كلاه * فراوان فرستد بكاوس شاه
چو اين داده باشد از او بگذرد * سپاهش بر و بوم او نسپرد* * *چنين داد پاسخ كه منديش ازين * نه گسترده از بهر من شد زمين
وگر زانكه ما را ز چرخ بلند * رسد از بدانديش زخم و گزند
تو ايرانزمين را نگهدار باش * بداد و دهش كوش و هشيار باش