تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى ) — صفحة 92

مساهمون:

ص٩٢
بزرگترين قبيلهء يمن بوده و سلطنت يمن قرنها در خاندان ايشان بوده و سرزمين يمن به نام ايشان خوانده مىشده بنابراين الف و نون آخر آن بايد براى نسبت يا جمع باشد و معنى آن سرزمين حمير يعنى يمن يا مردم آن سرزمين يعنى « حميرها » است . خلاصهء اين داستان به روايت فردوسى چنين است : كاووس با سپاه خود به زابلستان به مهمانى رستم رفته بود ، ديرى نگذشت كه از گوشهء گلستان ايران خارى روئيد و از سوى تازيان در اين سرزمين كاستى پديد آمد و آنها سر از فرمان كاووس برتافتند « 1 » . كاووس براى سركوبى آنها لشكر بدانجا كشيد و براى غافلگير كردن دشمن از راه دريا عازم آن ديار شد . كاووس در اين جنگ با سه لشكر كه هم‌پيمان شده بودند يعنى بر بريان و هاماوران و مصريان روبرو شد « 2 » و پس از جنگى سخت هرسه لشكر را شكست داد و هرسه
هامش
- مكان ) . به عقيدهء نلدكه منظور همان سرزمين غرب ايران است كه عرب حمير گفته ( لغات شاهنامه تأليف دكتر شفق ، ص 263 ) بلاد يمن را گويند . ( برهان ) ناظم الاطباء . . . « بلاد يمن را گويند چنان كه حكيم فردوسى گفته در قضيه كيكاووس با هاماوران :جهانى پرآشوب لشكر شدند * به هاماوران جمله يكسر شدندو هاماوران مخفف هامون و ران يعنى صاحبان دشت و صحرا كه آن را برّ گويند و زمين بىكوهست . و در جاى ديگر گفته : از آن نيزه‌داران هاماوران كه سپاه عرب باشند ، و سوداوه زن كيكاوس دختر پادشاه يمن بوده كه چون كيكاووس به هاماوران رفت او را گرفته نگاه داشتند و رستم رفته او را مستخلص كرده به ايران آورده به تختگاه بنشانيد ( لغت‌نامه به نقل از انجمن اراى ناصرى ) . ( 1 ) .سپه را سوى زابلستان كشيد * به مهمانى پوردستان كشيد برين برنيامد بسى روزگار * كه بر گوشهء گلستان رست خار چو شد كار گيتى بدين راستى * پديد آمد از تازيان كاستى يكى ماگهر بود و باگنى و كام * درختى برافروخت از مصر و شام زكاوس كى روى بركاشتند * در كهترى خوار بگذاشتند( 2 ) .سپه را ز هامون به دريا كشيد * بدانسان كجا دشمن او را نديد بىاندازه كشتى و زورق بساخت * بياراست لشكر برو درشناخت-