معروف است از آن قومى از اهل كلواذى و بغداد بوده ( تاريخ بغداد ، ص 96 ) و مربّعة الفرس محلى بوده در بغداد ( تاريخ بغداد ، ص 114 ) در روايتى آمده كه با اهل عين تمر و انبار و كلواذى نيز صلح شد و بغداد هم از منطقهء كلواذى است . و آنها كه خريد و فروش زمين بغداد را جايز ندانستهاند اين روايت به آنها نرسيده » ( تاريخ بغداد ، ج 1 ص 16 ) .
چند نكته درخور توجه
در لابلاى اخبارى كه دربارهء بغداد و بناى شهر منصور در آنجا در تاريخها آمده گاهى به مطالبى برمىخوريم كه خود آنها به تنهايى جلب نظر نمىكنند ولى چون با مطالب ديگرى در همان زمينهها در يك رده قرار گيرند و با موارد مشابه سنجيده شوند نكتههايى را بازگو مىكنند كه براى روشن ساختن تاريخ آن دوران و درك بهتر گوشههاى ناروشن آن درخور توجه مىنمايند .
در خبرها آمده كه چون منصور به قصد انتخاب جايى براى ساختن شهرى كه آنجا را مقر خلافت خويش سازد به اين منطقهء بغداد كه آنجا را سرزمينى آباد و پرنعمت و فراخبوم يافته بود آمد و با دهقان بزرگ آنجا كه در مآخذ عربى او را صاحب بغداد خواندهاند و به جز بغداد در همين ناحيه مالك ده ديگرى هم به نام وردانيه بوده است در آنباره مشورت كرد آن دهقان از مواهب طبيعى و مزاياى اقتصادى و موقع جغرافيايى آن سرزمين بهگونهاى سخن گفت كه منصور را هرچه بيشتر در قصد خود راسختر سازد و او را وادارد كه شهر خود را در همانجا بنا كند و همانجا استقرار يابد . دهقان به او گفت : در بغداد فرود آى زيرا بغداد در ميانهى چهار بخش آباد قرار دارد . دو بخش در جانب شرق دجله و دو بخش در جانب غرب آن و هرگاه در سالى يكى از اين بخشها را آفتى رسد و نقصى در محصول آن پديد آيد از بخشهاى ديگر به آسانى جبران گردد . و تو در اينجا در مسير راههاى بسيار قرار دارى ، راههاى زمينى و آبى و از راه دجله