و فرات به همهجا دست خواهى داشت « 1 » .
اين خبرى است عادى ولى چون باخبر ديگرى كه آن هم در موردى مشابه همين است سنجيده شود مفهوم ديگرى خواهد يافت . آن خبر اين است : هنگامى كه حجاج بن يوسف كارگزار سفّاك خلافت اموى در عراق نمايندهء خود را نزد دهقان منطقهء واسط ، كه او هم آنجا را براى ساختن بناهايى به قصد اقامت در آنجا پسنديده بود ، فرستاد تا زمينى را براى همين منظور بخرد ، آن دهقان كه نامش را داوردان نوشتهاند ، از آن منطقه و زمينهاى آنجا معايب بسيار برشمرد و در آنباره بهگونهاى سخن گفت تا مگر حجاج را از انديشه ساختن بنا و اقامت در آنجا بازدارد . و چون نماينده حجاج در بازگشت او را از آنچه دهقان گفته بود آگاه ساخت حجاج گفت اين شخص مجاورت ما را خوش نمىدارد و هر آنچه گفته بدين قصد بوده كه ما را از اقامت در آنجا منصرف سازد . پس بىآنكه به گفتههاى دهقان وقعى نهد دستور داد تا در همانجا آنچه را مىخواست بسازند « 2 » .
اين نخستين بار نبود كه حجاج خود را در اين منطقه موجودى نامطلوب و شخصى نامرغوب مىيافت . او پس از جنگها و خونريزيهاى فراوان كه در دوران اقامت در بصره در همه مناطق تحت فرمان خود راه انداخته بود ، بر آن سرشده بود كه در كوفه اقامت گزيند و به همين قصد هم به آنجا انتقال يافته بود ولى چون اقامت خود را در آنجا براى مردم كوفه ملالانگيز و آنان را نسبت به خود كينهتوز يافت از اقامت در آنجا صرفنظر كرد و از همانجا بود كه نمايندهء خود را با مبلغى هنگفت براى خريد زمينى در واسط نزد دهقان آنجا فرستاد « 3 » .
اين خبر هم عادى مىنمايد چون حاكى از آن است كه مردم كوفه هم مجاورت حجاج را خوش نمىداشتهاند و اين هم امرى طبيعى بوده ولى چون همين خبر باخبر ديگرى در موردى مشابه يعنى برخورد مردم كوفه با منصور
هامش
( 1 ) . دليل خارطة بغداد ، ص 24 .
( 2 ) . ياقوت معجم البلدان ، 4 / 883 به بعد .
( 3 ) . ياقوت معجم البلدان ، 4 / 883 به بعد .