ماه در آنجا به دادوستد مىپرداختند .
در روايات تاريخى چند خبر درخور تأمل دربارهء اين بازار را مىتوان يافت كه از آنها مىشود تا حدى به گسترش جغرافيايى و قدرت اقتصادى آن پى برد .
يكى روايتى است در تفسير معنى بغداد كه در آن آمده كه بازرگانان چينى چون در بازار بغداد سود سرشارى نصيبشان مىشد در بازگشت مىگفتند اين سود را بغ داد يعنى خدا به آنها داده در اين تفسير به مناسبت لقب پادشاه چين كه به او بغپور مىگفتهاند بغ را خدا يا بت چينيان پنداشتهاند كه صحيح نيست ولى جمع بين بازرگانان چينى و بغداد و بغپور در اين روايت درخور تأمل است .
روايت ديگر در تاريخ ايران است در شرح وقايعى كه بين هرمز پادشاه ساسانى و بهرام چوبينه سردار معروف او اتفاق افتاد . در اين واقعه آمده : بهرام كه سر از فرمان هرمز پيچيده بود به او نامه كرد كه از شاهى كناره جويد و آن را به پسرش خسرو پرويز واگذار كند ، آنگاه دستور داد تا سكههايى به نام خسرو پرويز زدند و براى اينكه آنها را هرچه سريعتر به همهجا پخش كنند آنها را با كاروانهاى بازرگانان به بازار بغداد فرستاد تا در آنجا مورد معامله قرار گيرند .
روايت ديگر هم كه از اهميت اقتصادى و مالى اين بازار خبر مىدهد همان است كه در منابع عربى اسلامى دربارهء تاراج اين بازار به دست مثنى بن حارثه شيبانى در سال 12 يا 13 هجرى وارد شده . برطبق اين روايت ايامى كه مثنى و خالد بن الوليد در حدود انبار و ديگر مناطق مرزى ايران سرگرم تاختوتاز و قتل و غارت بودند مصادف با برپايى بازار ساليانه بغداد بود و گويند كه مردم انبار براى اينكه آن تاراجگران را از سر خود بازدارند به آنها گفتند در بغداد بازارى برپاست كه اگر به آن دست يابيد به اندازهء تمام خراج عراق در آنجا مال و تنخواه خواهيد يافت .
هرچند در دوران اسلامى و هنگامى كه منصور در آنجا شهر مدينة السلام خود را ساخت و بسيارى از محلهاى بغداد و حومه آن به تدريج جزء آن شهر
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى ) — صفحة 82
مساهمون: محمد مهدى ملايرى
ص٨٢