داده بود ، و اگر هم در اين دوران هنوز نامى از أبلّه برده مىشود . چنان كه در گفتارى در همين كتاب گذشت ( ج 2 ، گفتار نوزدهم ، ص 253 به بعد ) ، تنها به سبب نهر مصفاى آن و مراكز تفريح و تفرج آنجا و همچنين به سبب اهميت هنرى آنجا بخصوص در غنا و موسيقى بوده .
ديگر بدان سبب كه در روزگار ابن خردادبه يعنى قرن سوم هجرى كه ماندابهاى گستردهى جنوب عراق به سبب درهم شكسته شدن سد و بندهاى دجله و تغيير مجرا دادن آن به وجود آمده بود ديگر دجله همچون گذشته يك راه بازرگانى سرراست و بىدردسر نبوده كه مستقيما بندر بغداد را به دهانه خليجفارس به پيوندد و بازرگانانى از آن دست را كه همواره در جستجوى بهترين و سرراستترين راه بودهاند به خود جلب كند . در اين زمان قسمتى از اين راه را ماندابهاى جنوب عراق كه در عربى آنها را « بطائح » خواندهاند فراگرفته بود . بنابراين شايد دور از واقع نباشد اگر اين مسيرى را كه ابن خردادبه در اينجا ذكر كرده بخشى از راه آبى مسير كلى بين شرق و غرب از چين تا فرنگستان در دوران ساسانى يعنى پيش از شناخته شدن بندر بصره و پيش از پيدايش ماندابها در جنوب عراق بدانيم يعنى همان راهى كه سپاهيان ايران در زمان انوشيروان از تيسفون به أبلّه و از آنجا در امتداد خليجفارس تا اقيانوس هند پيمودهاند .
براى توضيح نوشتهء ابن خردادبه شايد بىمورد نباشد كه اين مطلب هم اضافه شود كه اين بازرگانان شرق و غرب نورد دنياى قديم هم برخاسته از رازان بودهاند كه ولايتى بوده است از همين استانى كه تيسفون و بغداد هم در آن بودهاند و شاهراه بزرگ شرق و غرب هم از آن مىگذشته و شايد همين شاهراه هم سبب بوده كه همتهاى اين بازرگانان را از حد محلّى فراتر مىبرده و آنها را در مسير اين راه طولانى به شناختن اقوام مختلف و آشنايى با زبان و فرهنگ ايشان رهنمون مىشده است .
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى ) — صفحة 80
مساهمون: محمد مهدى ملايرى
ص٨٠