تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى ) — صفحة 367

مساهمون:

ص٣٦٧
محلى كه جزء شهر بغداد گرديد و بعدها به نام ربض موسى بن صبيح معروف شد دهى بود به نام شيرويه ، و آن قسمت از بغداد كه در « مربعة ابى العباس » يعنى چهارراه ابو العباس قرار گرفت دهى ديگر بود از آن يكى از دهقانان ايرانى از خاندان زريران كه در ميان عربها به بنى زرارى خوانده مىشدند . يكى از دو ده معروف و قديم مدائن هم در جانب غربى دجله به نام ده زريران خوانده مىشد . در نزديكى همين محل بغداد هم پلى بوده كه به نام « قنطرة ابى الجوز » خوانده مىشده و ابو الجوز هم به گفتهء تاريخ بغداد يكى از دهقانان همين بغداد بوده كه اعراب او را به اين نام مىخوانده‌اند شايد به علت اينكه محصول گردوى فراوان داشته است . و در يكى از حومه‌هاى بغداد پل ديگرى بوده كه آن را قنطرة بنى زريق مىگفتند و بنى زريق هم از همين دهقانان ايرانى بودند . بلاذرى نوشته است كه منصور زمين مدينة السلام ( - همان شهرى كه بعدها به نام قديميش بغداد معروف گرديد ) از گروهى از صاحبان ديه‌هاى بادوريا و قطريل و نهربين خريد و آنها را به خانواده و فرماندهان و سپاهيان و پيرامونيان و دبيران خود به اقطاع واگذار نمود . بلاذرى در اينجا طرز معاملهء او را با يكى از دهقانان ناحيه بصره بدين شرح ذكر كرده است . هنگامى كه منصور به بصره آمد دستور داد كه قريه سبيطيه را از اراضى ماندابهاى بصره استخراج نمايند يعنى آنجا را زه‌كشى كنند و از آب بيرون آورند و بهاى آن‌ها را هم به مالكان سابق بپردازند . از جملهء اين اراضى بيشه‌زارى بود از آن دهقانى به نام سبيط ولى نمايندهء منصور كه مأمور اين كار شده بود بهاى آن را به تمامى به دهقان نپرداخت و چون او همواره مطالبه بهاى زمينش را مىكرد به آزار او پرداخت . او داورى نزد منصور برد و پيوسته در ديوان او براى احقاق حق خود رفت‌وآمد مىكرد تا سرانجام سر در اين راه نهاد و پيش از آن‌كه به حق خود برسد بدرود زندگى گفت . و به اين جهت به ياد آن دهقان و بيشه‌زار او اين ده به سبيطية معروف گرديده . در اينجا بايد به اين نكته هم توجه شود كه طبقهء دهقانان كه از دوران قديم با
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى ) — صفحة 367 | محمد مهدى ملايرى