تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى ) — صفحة 338

مساهمون:

ص٣٣٨
مىرانده . مسعودى داستانى هم در اين‌باره نقل كرده است . « 1 »

نكته‌اى درخور توجّه

با توجّه به آنچه گذشت مطلبى به ذهن مىرسد كه شايد ذكر آن بىمورد نباشد و آن اين است كه چه علّت يا علّتهايى باعث بوده كه كسانى از اين مهاجران كه يا از بد حادثه به اين سرزمين پناه برده يا براى رسيدن به رفاه زندگى يا به تعبير عمر « فنون العيش » به اين‌جا كوچيده‌اند در مواردى كه در آنها مايه‌اى هم از شرارت و تبهكارى و جور و فساد بوده ، نه‌چندان با دشوارى ، در اين سرزمين به مال‌ومنال و جاه و جلال رسيده‌اند و به اراضى و املاكى دست‌يافته و بساط فرمان‌روائى گسترده و بر مردم محل يعنى همان ميزبانانى كه آنها را جاى داده بوده‌اند حكومتى مضاعف تحميل كرده‌اند . يزدانفادار دهقان قم كه ذكرش گذشت طبق اصل كلّى كه از سوى خليفه عمر و سردارش سعد وقّاص در امر خراج اين سرزمين پذيرفته شده و آن را چه در اصل و چه در كيفيّت وصول به همانگونه كه بود باقى گذارده بودند و در گفتار پيش اجمالا به آن اشاره شد ، در اين منطقه متصدّى امر خراج بود ، و قلمرو او هم همهء روستاهاى اين‌جا را دربرمىگرفته ، و از وصفى كه در تاريخ قم از او و از حاضران مجلس او آمده و در زمرهء آنان از اهل كتاب و قلم هم ذكرى رفته « 2 » و اين وظيفهء ديوانى او به خوبى معلوم مىشود .

نظرى كلّى در روابط ايرانيان و عربهاى مهاجر

دهقانان در نظام ديوانى ايران در حكم فرمان‌روايان محلّى بوده‌اند كه گذشته از وظايف ديوانى ادارهء امور قلمرو خود و از آن جمله حفظ امنيّت آنجا را هم بر به همين سبب به تناسب بزرگ و كوچك بودن ابو ابجمعى خود نيروى رزمى هم در اختيار
هامش
( 1 ) . مسعودى ، مروج الذهب ، پلا 4 / 361 . ( 2 ) . تاريخ قم ، ص 243 .