يعقوبى از آن نام بردهاند به منطقهء وسيعى گفته مىشده كه جاپلق و بربرود « 1 » را هم دربر مىگرفته و به گفته يعقوبى بر اين دو رستاق ، دو رستاق ديگر هم كه آنها را دو فائق خوانده ، و معلوم نيست كجا را قصد كرده ، افزوده شده بوده است .
قدامة همهء اين منطقه را كه كرج مركز آن بوده ابغارين خوانده و از مبلغ خراج آنجا كه او و يعقوبى هردو ذكر كردهاند معلوم مىشود جائى بسيار آباد و پر نعمت بوده ، قدامة در فهرست خود خراج آنجا را سه ميليون و هشتصد هزار درهم « 2 » و يعقوبى سه مليون و چهارصد هزار درهم نوشته بهطور مقاطعه كه در زمان واثق خليفهء عبّاسى به سه مليون و سيصد هزار درهم كاهش يافته بود .
يعقوبى گويد مردم آنجا ايرانيان هستند مگر آنها كه از خاندان عيسى بن ادريس عجلى يا ديگر اعرابى باشند كه به آنها پيوستهاند . « 3 »
ابو دلف
اوج پيشرفت اين خاندان و شايد هم نام و آوازهء كرج كه به قول ياقوت مركز استانى شده بود در زمان قاسم پسر عيسى معروف به ابو دلف بود كه گذشته از اينكه در اينجا املاكى وسيع به دست آورده بود و براى خود دستگاهى شبيه دربار شاهان فراهم ساخته بود ، در دربار مأمون و پس از او در دربار معتصم هم شأن و مقامى يافت و در بغداد هم براى خود دم و دستگاهى داشت ، آنچنانكه در شعرى خود را كسروى روش خوانده از آنرو كه همچون كسرى تابستانها را در جبال و زمستانها را در عراق مىگذرانده . « 4 » و به سبب آنكه دستى گشاده و
هامش
( 1 ) . اين محل كه در حال حاضر در فارسى بربرود خوانده مىشود ( ن . ك . جغرافياى مفصّل ايران ، مسعود كيهان 2 / 443 در البلدان يعقوبى و در تاريخ قم كه مطالبى از آنها دربارهء اينجا نقل شد برقرود آمده .
( 2 ) . نبذ من كتاب الخراج ، ضميمه المسالك و الممالك ابن خردادبه ، ص 199 و 250 .
( 3 ) . يعقوبى ، البلدان ، ص 273 .
( 4 ) . اين بيت : « و انى امرؤ كسروى الفعال - اصيف الجبال و اشتو العراقا » در مروج الذّهب مسعودى چاپ و تصحيح شارل پلا ، ج 2 ص 184 از سرودههاى او نقل شده .