مىداشتهاند . و با اين حال در اين مورد اين سؤال به خاطر مىرسد كه آيا اين دهقان را كه در حدود هفتاد ده و روستا در ابو ابجمعى خود داشته ، چه مىشده كه از دفع جمعى راهزن و آشوبگر ناتوان بوده كه ناچار دفع آنها را از مهاجران نورسيده بخواهد و آنها را با فراهم ساختن زندگى و واگذار كردن اقطاعى به آنها در همانجا نگه دارد و همچنين ساكنان مناطق ديگر را چه در همانجا و چه در محال كرج و پيرامونهاى آنكه بدانها اشاره شد چه رسيده بوده است كه از دفاع خويش عاجز مانده و در سيطرهء جماعتى كه از دورهگردى و تباهكارى به نوائى رسيده بودند قرار گيرند .
پاسخ اين سؤالها را نخست بايد در آنچه در دوران فتوح بر اين مناطق گذشته است و سپس در آنچه به حكّام و عمّال خليفه بازمىگشته است جستجو كرد .
مناطقى كه نمونههائى از آنها در اين گفتار ذكر شد همه از توابع اصفهان بودند ، فتح اصفهان در سال 23 هجرى در خلافت عمر و به وسيلهء ابو موسى اشعرى و عبد اللّه بن بديل صورت گرفت ، شرايط صلح آنان با مردم اين منطقه چنين بود كه در برابر خراج و مالياتى كه مىپرداختند نفوس و اموال و اعراض ايشان در امان و در ذمّه حكومت اسلام قرار مىگرفت . مگر سلاحها و جنگافزارهايشان كه مىبايستى همهء آنها به فاتحان تسليم شود « 1 » و ظاهرا جمع سلاحها و جنگافزارها رويهء كلّى بوده كه در همهجا بدان عمل مىشده و مردم محلّى خلع سلاح مىشدهاند . بدين ترتيب مردم اين مناطق با اينكه هم سلاح و جنگافزار خود را تسليم كردند ، و هم خراج و ماليات پرداختند ولى در برابر تبهكاران مسلّح همچنان بىدفاع ماندند . چون در جاهائى كه در تاريخ ايران از تجاوز ستمكاران به مردم محل به اجمال يا تفصيل ذكرى رفته نه خبرى از حاميان و نه از كسانى است كه در مقابل دريافت خراج حفظ جان و مال اينان را بر ذمّه داشتهاند يعنى نمايندگان خليفه ، ولى همينكه اين جماعت سركش از دادن خراج به دستگاه خلافت سرباز زدند ، سرداران و سپاهيان خليفه آنان را راحت
هامش
( 1 ) . بلاذرى ، فتوح البلدان ، 383 .