اعلاى ابو دلف و شغل وى آمده چنين استنباط مىشود كه او كارگرى دورهگرد بوده ، و همو بوده كه با تنى چند از خاندانش راه ايران را در پيش گرفته و در دهى از محال همدان كه نام آن را در عربى مس نوشتهاند « 1 » سكونت يافته است . درباره جدّ ابو دلف يعنى ادريس پسر همين معقل هم به اجمال آمده كه او را به جرم خفه كردن بازرگانى و دزديدن اموالش به كوفه برده و در آنجا به زندان افكنده بودند .
چه مدّت در زندان بوده ننوشتهاند . ولى اين را در روايتى نوشتهاند كه آن بازرگانى كه او خفه كرده از او مبلغى طلب داشته و او با روش خودش يعنى با خفه كردن او دينش را به بازرگان ادا كرده است . اين رويداد در زمان ولايت يوسف بن عمر ثقفى در عراق و خلافت هشام بن عبد الملك در شام بوده است .
و باز دربارهء اينها به اجمال آمده كه در اينجا توانگر شدند و صاحب املاك و ديههائى گرديدند ، ولى چگونه و از چه راه ذكر نشده . دربارهء عيسى پسر همان ادريس و پدر ابو دلف هم به اجمال آمده كه او به كرج فرود آمد و بر آنجا غلبه كرد و دژ قديمى آنجا را از نو بنا نهاد . « 2 » و از اين خبر با تمام اجمال آن مىتوان فهميد كه او با جماعتى كه با خود داشته به زور بر آنجا غلبه كرده نه با روشى مسالمتآميز چون در آن صورت نه « غلبه » معنى مىداشته و نه او نيازى به دژ و تعمير آن مىيافته . دژ آنجا را او به اين قصد از نوساخته كه آنجا را كانون قدرت و نفوذ خويش و مركزى براى دستاندازى به اطراف قرار دهد . و پسرش ابو دلف هم كه بر وسعت آن دژ افزوده و دائرهء تملّك خود را در آنجا گسترده و بر توابع آن افزوده است ، همان روش را دنبال مىكرده است .
هامش
( 1 ) . بلاذرى ، فتوح البلدان ، ص 385 .
( 2 ) . بلاذرى ، فتوح البلدان : « ثم ان عيسى بن ادريس نزل الكرج و غلب عليها و بنى حصنها و كان حصنارثا » ص 385 .