خلافت و عمّال آن رسيد تا اينان در برابر آنها هم سر به نافرمانى بردارند و از پرداخت خراج و ماليات سرباز زنند . و به سبب لشكركشيهاى متعدّدى كه از سوى خلفا براى سركوبى اينان به قم صورت مىگرفت ويرانيهاى ديگرى را هم به اين منطقه باعث گرديدند .
در سال 184 هجرى هارون الرّشيد دستور داد كه بقاياى پنجاه و يك ساله مالياتى را از آغاز خلافت عبّاسيان تا آن زمان وصول نمايند ، به قول تاريخنويسان مردم را از اين رهگذر داهيه و مصيبتى عظيم برسيد ، و او با كمال شدّت و در بسيارى موارد با كشتوكشتار بقاياى مالياتى همهجا را وصول نمود . خلقى عظيم بدين سبب تلف شدند و بسيارى از عمّال و كتّاب و حكام را هم به تهمت خيانت بكشت ، تنها اصفهان بود كه مالياتش همچنان لا وصول مانده بود و آن هم به سبب همين اعراب قم بود كه در اداى خراج تمرّد و سركشى مىكردند و عمّال خليفه را مىكشتند . زيرا تا آن زمان هنوز قم بخشى از اصفهان به شمار مىآمد و ماليات آن هم ابو ابجمعى ماليات آنجا بود ، و چون در مطالبهء بقاياى اصفهان ، خليفه هارون با دستورهاى پىدرپى بر عبد اللّه بن كوشيد عامل خود سخت گرفت عبد اللّه به برادرش عاصم كه از سوى او در قم بود نوشت كه در مطالبهء بقايا بر عربها سخت گيرد او همچنان كرد ولى عربها بر او شوريدند و او را در دار الخراج كشتند .
چون عبد اللّه بن كوشيد راه چارهاى نيافت ، يك ميليون درهم از مال خود به رشيد رشوه داد تا رضايت دهد كه خراج قم از ابو ابجمعى اصفهان جدا گردد و قم خود شهرستانى جداگانه و خارج از عمل او شود ، هارون هم پذيرفت « 1 » ، و بدينسان والى اصفهان خود را از شرّ عربهاى قم رها ساخت . ولى وضع جديد هم در رفع تمرّد و سركشى آنان اثرى نداشت . نوشتهاند كه اين اعراب براى اينكه واليان و نمايندگان خليفه بر حال ايشان واقف نشوند و از ثروت و مكنت و جاه و جلال ايشان آگاه نگردند آنها را نمىگذاشتند تا در شهر اقامت كنند بلكه جاى
هامش
( 1 ) . تاريخ قم ، ص 31 .