مماليك هفتادگانهء احوص با سرها قصد مجلس او كردند . . . و چون مردم آن ناحيت در بامداد آمدند ، و به تسامح آنچه در شب رفته بود معلوم كردند ، بعضى بر دست عرب مسلمان شدند و بعضى پناه بديشان آوردند ، و ديگران در شهرها متفرّق و پراكنده شدند ، و اين ناحيت بر ايشان مسلّم گرديد . و چون بدينگونه استقامت يافتند نامه نوشتند به پسران عم خود سائب بن ملك و ايشان را از دولت و تمكن و منزل و مقام خودآگاه كردند و ايشان را به جانب خود دعوت كردند .
پس مجموع به جانب عبد اللّه و احوص عزيمت كردند . « 1 »
پس از اين واقعه بر شأن و شوكت اين پناهندگان بسى افزود و از آنها با عنوان اميران عرب در تاريخ ياد گرديد : « بعد از آن اميران عرب ضيعتها را قسمت كردند ، و نامهها نوشتند به فرزندان و بنى اعمام ، و ديگر خويشان را به پيش خود خواندند ، و چون نامه بديشان رسيد ، مجموع بدين جانب آمدند و هريكى را ناحيتى بدادند ، به ابى بكر فرزند عبد اللّه رستاق فراهان و به پسرش حماد بن ابى بكر رستاق ساوه و به عمران از فرزندان عبد اللّه رستاق طبرش ( - تفرش ) و به آدم رستاق قاسان ( - كاشان ) و به عمر رستاق دور آخر . اينها همه از فرزندان عبد اللّه بودند ، و فرزندان احوص نيز مثل اين فراگرفتند . « 2 » « بعد از آن اين طايفه عرب غلو كردند و بر بعضى از ضيعتهاى همدان و رى و اصفهان و هردو تيمره نيز دست انداختند » . « 3 »
مهاجران عرب و ناسازگارى آنها با مردمان محلّى
نمىتوان انگاشت كه روش كلّى آنان در دستاندازى به جاهاى ديگر هم با آنچه در اينجا بدان دست زدند چندان تفاوتى مىداشته است . از شرح مختصرى كه دربارهء رفتار آنان با اهل دو تيمره و انار و سرانجام غلبهء ايشان بر مردم آنجاها در تاريخ آمده مىتوان موارد ديگر را هم كموبيش حدس زد . اين سه دهستان در فاصلهاى نسبتا دور بر كنار
هامش
( 1 ) . تفصيل اين وقايع را در صفحات 255 تا 257 تاريخ قم خواهيد يافت .
( 2 ) . تاريخ قم ، ص 263 .
( 3 ) . تاريخ قم ، ص 263 و 264 .