هنگامى كه عبد اللّه از كارهاى خود در كوفه فراغت يافت و در قم به احوص رسيد احوص در آنجا به خوبى متمكّن شده و استوار نشسته بود و در آنجا چند ديه و خانه هم خريده و مالك شده بود ، و چون عبد اللّه از او پرسيد چرا به اصفهان نرفته است گفت : « اين موضع ما را بهتر است و بر ما مبارك است . در اصفهان از عرب مضريه بسيارند ، از هرقبيله و طائفه ، ديگر ما را قدر ندانند و ما در ميانهء ايشان معزّز و محترم نباشيم » . احوص اينجا را براى برادرش « جائى خوش و فراخ بوم و بسيار نعمت » وصف كرد . « 1 »
در تمام مدّتى كه اعراب در اينجا مىزيستند همواره از سوى يزدانفادار و خرّبنداد و ديگر اشراف ايرانيان مورد عنايت و احترام مىبودند . در سال 67 فارسى يزدانفادار ده جمر را هم در ناحيه قم به اقطاع به ايشان داد و « ايشان را مدد و معاونت نمود به گاوها و درازگوشها و تخم و ساير اسباب و آلات زرع ، و در سال 70 فارسى مطابق 102 هجرى كه عبد اللّه و احوص به ضيافت و چوگانبازى نزد يزدانفادار رفته بودند ، و از اينكه چراگاههاى ايشان به سبب ازدياد گلّهها و حشمهايشان ناكافى شده بود ، شكايت نمودند يزدانفادار ده فرابه را هم در همان ناحيه به آنها به اقطاع داد . و پيوسته جانب آنها را رعايت مىكرد تا سال 82 فارسى مطابق 114 هجرى قمرى كه يزدانفادار بدرود زندگى گفت » . « 2 »
مرگ يزدانفادار و تبديل مهاجران پناهجو به مهاجمانى درندهخو
پس از مرگ يزدانفادار و خرّبنداد و هم ردههاى آنها باز هم براى عبد اللّه و احوص اوضاع به گونهاى ديگر تغيير يافت . اينان مدّتها بود كه ديگر آن قوم گريزان و پناهجوئى نبودند كه از ترس حجّاج به دنبال مأمنى مىگشتند و براى كسب معيشت حتّى به بدرقهء كاروانها هم دلخوش بودند . مدّتها بود كه اينها در اثر كمكها و همراهيهاى دهقانان و مالكان اين ناحيه به مال و مكنتى رسيده و
هامش
( 1 ) . تاريخ قم ، ص 250 .
( 2 ) . تاريخ قم ، ص 244 .