شأن و شوكتى يافته بودند . و اكنون با مرگ يزدانفادار و ديگر همرديفان او ، كه اينان خود را اگر هم مرهون آنان نمىشمردند بارى در حيات آنان دامنهء بلندپروازيهاى خود را محدود مىديدند ، هم خود را آزادتر و هم ميدان عمل خويش را فراختر و آرزوى ديرينهء خود را سهل الوصولتر مىيافتند . آرزوى آنان از همان آغاز ورود به اينجا تسلّط بر اين منطقه بود كه در تاريخ قم بدين گونه بيان شده بود : « چون به قريه ابرشتجان نزول كردند و آن حصارها بديدند در آن طمع كردند پس بدانجا مقيم شدند » . و اكنون حال آنان بدين پايه رسيده بود كه صاحب تاريخ قم آن را بدينگونه وصف كرده : « چون عبد اللّه و احوص با قوم و تبع خود در اين ناحيه مقام كردند و مطمئن خاطر بنشستند ، تناسل و توالد ايشان بسيار شد و شوكت و عظمت ايشان به حدّ اعلى رسيد و به خريدن ضيعتها حريص شدند و به زيادتى كسب معيشت و بنا نهادن سراها و ايوانها و عمارتها مولع شدند . » « 1 »
و از آنجا كه نخستين قربانى اين زيادتطلبىها و بسط ملك و قدرت ايشان ، كه معمولا بىزورگوئى و اجحاف و غدر و خيانت هم ميسّر نمىشده ، بازماندگان همان دهقانان و صاحبان املاك همان ناحيه مىبودهاند ، اين هم طبيعى بوده كه آن بازماندگان هم با مشاهدهء آن وضع درصدد چاره برآيند و راهى براى مقابله بينديشند . راه و انديشهاى كه بدينگونه توصيف شده است :
« چون فرزندان عجم نظر كردند در عبد اللّه و احوص و فرزندان ايشان ، و كار و شغل ايشان كه هرروز قوت زيادتر و شوكت و عظمت مضاعف و عدد بيشتر مىشد و ضيعتها و املاك متملك مىشدند ، با خود گفتند كه اگر اين قوم عرب برين شوكت و دولت بمانند بدين ناحيت غلبه كنند و به دست فراگيرند و زمام اختيار از دست ما بكشند ، اگر ما تدارك قصه خود با ايشان نكنيم و فرصت غنيمت نشمريم هلاك شويم و برافتيم پس اتّفاق كردند كه عرب را ازين ناحيت بيرون كنند . « 2 »
هامش
( 1 ) . تاريخ قم ، ص 253 .
( 2 ) . تاريخ قم ، ص 253 - 254 .