تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى ) — صفحة 323

مساهمون:

ص٣٢٣
ندانستند و حرب و كارزار عرب و تيروكمان ايشان نديده بودند . چون احوص آن قوم و آن طايفه را ديد در حال آواز كرد تا قوم و خدم و غلامان و بندگان او حاضر شدند و بفرمود تا برنشينند و روى بر ديلم نهادند و جنگ و حرب در پيوستند و بسى برنيامد كه ايشان را بشكستند » . « 1 » احوص كه از اين معركه ، كه در آن ديلمان غافلگير شده بودند ، پيروز درآمده بود ، با اسيرانى كه گرفته بود و سرهاى كشتگان راهى ابرشتجان شد و مردم آنجا از ظفر يافتن وى بر ديلم شاديها نمودند و خرّبنداد هم كه با او سابقهء آشنائى يافته بود به استقبال او درآمد و با احوص و ياران او به ابرشتجان وارد شد و به ديدار يزدانفاذار رفتند .

يزدانفاذار دهقان بزرگ قم

يزدانفاذار چنان كه گذشت دهقان بزرگ اين ناحيه بود و همه روستاها و آباديهاى آنجا در قلمرو او قرار داشت . زيستگاه او همين قريهء ابرشتجان بود كه چنان كه از نوشتهء حمزه اصفهانى برمىآيد قريه‌اى بزرگ و داراى حصارها بوده است . اين حصارها را يزدانفادار و ديگر دهقانهاى اين منطقه براى حفظ امنيّت آنجا ساخته بودند . باروى قم را هم يزدانفاذار بنا كرده بود . « 2 » يزدانفاذار ورود احوص و همراهان را به فال نيك گرفت و حضور آنها را براى حفظ امنيّت آن ناحيه كه عموما كشاورز و روستائى بودند و براى مقابله با راهزنان و آشوبگران وسيله‌اى نداشتند مفيد يافت . ازاين‌رو از احوص خواست كه در همانجا مقيم شود و او پذيرفت و چنان نهادند كه احوص در قريه ممّجان كه در ميان آن ناحيه واقع بود فرود آيد كه راهزنان و آشوبگران از هر سوى كه درآيند احوص به مقابله آنان شتابد . و چنين هم شد و احوص در آنجا در سرائى كه براى او آماده گرديد ، فرود آمد . و بدين ترتيب وى در قم متوطن شد و عبد اللّه برادر او هم بعدها به او پيوست .
هامش
( 1 ) . تاريخ قم ، ص 247 . ( 2 ) . تاريخ قم ، ص 33 .