تاراج آنها قرار داشت . و چون قزوين آخرين منطقهء مهمّى بود از سوى شمال كه به تصرّف اعراب درآمده بود ، و اينان از آنجا به ديلمان و ديگر مناطق كوهستانى شمال ايران حمله مىكردند ، آنجا را ثغر اسلام خواندند . و از آنجا كه بيشتر مناطق مجاور بخشهاى شمالى ايران در معرض تاختوتاز سواران ديلمى بود ، اين ناحيه ابرشتجان و روستاهاى قم هم از آن ناامنى سهمى داشتند و گهگاه سواران ديلمى در آن ناحيه هم به تاراج احشام و اسارت افراد آنها مىپرداختند و به همين سبب مردم آن ناحيه در هنگامى كه ديلمان به آن حدود روى مىآوردند به درون حصارها پناه مىبردند . و رسيدن احوص و همراهان هم به اين منطقه مصادف با يكى از اين تاختوتازها و نهب و غارتها بود .
طبق يكى از دو روايتى كه در تاريخ قم دربارهء رسيدن احوص و همراهان به اين منطقه آمده و با ديگر رويدادهائى كه در همين تاريخ نقل شده سازش بيشترى دارد . كاروان احوص در راه اصفهان در نزديكيهاى ابرشتجان به چشمهاى پر آب و سرزمينى سبز و دلكش رسيدند و همانجا بار بگشودند و خيمهها برپا كردند و اسبان و شتران به چرا سر دادند . آن چشمه به شك و آتش مرزه خوانده مىشد ، آنجا نزهتگاهى براى همهء مردم آن ديار و نزد همه مبارك و فرخنده بود ، و به همين سبب در پاك نگهداشتن آن و همهء پيرامون آن اهتمامى فراوان داشتند و متولّى اين كار يكى از بزرگان آن منطقه بود به نام خرّبنداد كه چون بر علّت آمدن اين نورسيدگان به آنجا وقوف يافت به آنها خوشآمد گفت و آنها را بنواخت . در تاريخ قم آمده : « اتّفاقا قومى از ديلم روز نوروز بر عادت خويش بدين ناحيت درآمدند . زيرا معلوم داشتند كه در اين روز مردم به كدو زدن و لهوولعب و گوى بازى كردن مشغول باشند . چون به نزديك آن موضع رسيدند كه احوص و مردمان او فرود آمده بودند ، بسيارى شتر و اسب ديدند كه در آن حوالى رها كرده بودند ، و خيمههاى بسيار ديدند كه آنجا زده بودند ، ديلم چون آنچنان ديدند گفتند به غنيمتى تمام افتاديم . پس به جانب آن خيمهها و اسبان و شتران بشتافتند و از احوال عرب و نزول ايشان خبر نداشتند و
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى ) — صفحة 322
مساهمون: محمد مهدى ملايرى
ص٣٢٢