تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى ) — صفحة 321

مساهمون:

ص٣٢١
را از بند رها ساخت يكى از خيرانديشان وى به او گفت تو سبعى از سبعان عرب ، يعنى درنده‌اى از درنده‌هاى عرب را از بند رها ساختى ، و اگر خليفه از آن آگاه شود شايد تو را از اين كار ناروا نبخشد . و حجّاج كه از كردهء خود پشيمان شده بود دستور داد تا او را دوباره به زندان افكنند . ولى احوص پس از رهائى بىدرنگ به صوابديد عبد اللّه برادرش با اهل و عيال خود و ايل و تبار برادرش نهانى از كوفه به سمت ايران گريخته بود ، تا برادرش هم بعدا به او به پيوندد ، و بدين‌سان حجّاج به او دست نيافت . « 1 » اشعريها خود از مهاجران يمنى در كوفه بودند . احوص در كوفه مردى تجاوزكار و شرور شناخته مىشد ، و به نوشتهء تاريخ قم در آنجا « بر دهاقين و غير ايشان بسى شدّت و درشتى كردى » ، پيش از امارت حجّاج ، در دوران امارت خالد بن عبد اللّه القسرى دهقانان كوفه از تعدّى و ستمكاريهاى او به والى شكايت برده بودند ، ولى خالد به شكايت آنها گوش نداده بود ، و چون ولايت به حجّاج رسيد و شاكيان شكايت خود را نزد او تجديد كردند ، حجّاج كه تحمّل شرارتهاى احوص را نداشت او را گرفته و دربند كرده بود . احوص با اهل و عيال خود و برادرش عبد اللّه به قصد رفتن به اصفهان راه ايران در پيش گرفت . و چون به قريه ابرشتجان رسيد به شرحى كه گذشت در آن طمع كرد و همانجا ماند . كيفيّت وصول احوص بدانجا و آشنائى با يزدانفادار دهقان بزرگ آن منطقه و اقامت در آنجا به صورتهاى گوناگون نقل شده ، ولى در تاريخ وصول اين جماعت به آنجا ظاهرا ترديدى نيست چه ، آن را با دقّت نقل كرده‌اند و آن روز شنبه نوروز سال 82 يزدگردى مطابق سال 62 فارسى تاريخ معمول و مستعمل قم بوده كه با سال 94 هجرى قمرى برابر مىافتاده است . « 2 » در آن تاريخ كه هنوز بخشهاى شمالى ايران و سرزمين ديلمان به تصرّف اعراب درنيامده بود ، بخشهاى جنوبى آن مناطق كه در قلمرو حكومت اموى مىبود به سبب قرب جوار در معرض تاخت‌وتاز سواران ديلمى و آشوب و
هامش
( 1 ) . تاريخ قم ، ص 247 . ( 2 ) . تاريخ قم ، ص 242 .