تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى ) — صفحة 320

مساهمون:

ص٣٢٠
يورش مىبرده‌اند ، از بغداد بدين سوى مىكشيده و ويرانيهاى بيشترى را نصيب مردم اين‌جا مىكرده‌اند . براى وقوف به علل و عواملى كه باعث چنين فرقى در رفتار طوائف مختلف مهاجران عرب بوده است ، وقوفى هرچند كلّى و اجمالى ، شايد مطالعه در رفتار همين اشعريان و شرح‌حال و اعمال نخستين پايه‌گذاران زندگى ايشان در اين منطقه بتواند پژوهنده را ، هم در وقوف بر آن علل و عوامل راهنمائى كند ، و هم در امور مهمّ ديگرى كه معمولا در تاريخها ناگفته مىماند پرتوى ضعيف بيفكند . هرچند محور اصلى تاريخ قم بر ذكر مناقب اين طايفه و طبق معمول مؤكّد گردانيدن آن با ذكر برخى از سوابق اسلامى آنها است كه معلوم نيست ذكر آنها تا چه حد براى توجيه همان مناقب باشد ، ولى با اين حال باز نويسندهء اين تاريخ از ذكر مواردى هم كه با هيچ‌يك از اينها سازگار نبوده خوددارى نكرده هرچند گاهى كوشيده با ذكر معاذيرى از ددمنشى آن‌ها و زشتى برخى از كارهاى نارواى آنها بكاهد . و به‌هرحال چون از خلال همانچه در اين زمينه در اين تاريخ نقل شده مىتوان به مسائل ديگرى هم دربارهء تاريخ ايران در اين دوران وقوف يافت . ازاين‌رو سعى مىشود دربارهء اين مهاجران تا آنجا كه از حدّ ايجاز تجاوز نكند مطالبى از همين كتاب ، در اين‌جا نقل شود .

سبعى از سبعان عرب

از فرزندان سعد بن مالك اشعرى كه به قول تاريخ قم چون قم را با آن حصارها بديدند در آنها طمع كردند و همانجا ماندنى شدند ، دو تن در بيشتر حوادث اين‌جا نامشان برده شده يكى عبد اللّه و ديگرى احوص و از اين دو آن‌كه پيش از ديگرى گزارش به اين‌جا افتاده و بيش از ديگرى هم نامش در كارهاى زشت و ناهنجار برده شده برادر كوچكتر بوده به نام احوص . احوص در امارت حجّاج بن يوسف در كوفه در زندان او بود . هنگامى كه او
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى ) — صفحة 320 | محمد مهدى ملايرى