توجّه بيشترى شود كه هيثم بن عدّى راوى و اخبارى خلفاى عبّاسى بوده كه ذكرشان گذشت و اهتمام آنها بيشتر متوجّه كوچنشينهاى همين دو مركز بوده است كه اعراب آنها از پايههاى استوار خلافت امويان و از دشمنان سرسخت همين عبّاسيان بودهاند ، و تا وقتى كه سپاه خراسان به رهبرى ابو مسلم خراسانى كه به قصد براندازى خلافت اموى برپا خاسته بودند ، قدرت و شوكت همين اعراب را ، هم در خراسان كه به قصد مقابله با قيام ابو مسلم همه اختلافهاى خود را كنار گذارده و باهم متّحد شده بودند ، و هم در سواد كه كانون قدرت امويان بود ، درهم نشكست و عبّاسيان را از نهانگاه خود خارج نساخت ، اينان راهى به مسند خلافت نمىيافتند . بنابراين طبيعى بوده است كه اينها نسبت به سرگذشت و سرنوشت كوچنشينهاى همين دو كانون اهتمام و توجّه داشته باشند و هيثم بن عدّى هم فقط به همانها پرداخته باشد .
از خصلتهائى كه براى هيثم بن عدى برشمردهاند يكى هم اين بوده كه او در ذكر افراد يا جماعات آنها را به آنگونه كه مىيافته وصف مىكرده و تنها به ذكر محاسن نمىپرداخته بلكه از اظهار معايب پنهان آنها هم ابائى نداشته و بدين سبب آنها كه نمىخواستهآند به جز محاسن آنها گفته نشود او را زياد خوش نمىداشتهاند . حتّى نوشتهاند كه او را مدّتى به زندان كرده بودند ، چون دربارهء عبّاس بن عبد المطلب يعنى جدّ اعلاى خلفاى عباسى هم مطلبى ناروا گفته يا نوشته بوده يا به او چنين نسبتى داده بودهاند . و از اينجا است كه در فهرست نوشتههاى او ، هم نوشتههائى همچون « كتاب بيوت العرب » و « كتاب بيوت قريش » و « تاريخ الاشراف » ديده مىشود كه در آنها از خاندانهاى معروف و اشراف عرب و محاسن آنها سخن رانده ، و هم نوشتهاى به نام « كتاب المثالب » هست كه موضوع آن روشها و منشهاى زشت و ناپسند و آن چيزهائى است كه موجب سرافكندگى و باعث ننگ و عار افراد يا قبائل عرب مىگرديده .
و به سبب همين خصلتى كه او را بوده است مىتوان انديشيد كه « كتاب نزول العرب بخراسان و السود » او كه امروز در دست نيست در زمان خود از لحاظ
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى ) — صفحة 316
مساهمون: محمد مهدى ملايرى
ص٣١٦