براى رفع نقص مسجد لازم بود خراب كردند و ضميمه مسجد ساختند . و وقتى او برگشت عبيد اللّه براى جلب رضايت او در برابر هريك متر زمينى كه از او گرفته شده بود . پنج متر زمين در جاى ديگر به او داد . « 1 »
اين نافع كه اكنون صاحب چنان املاك و قصرى گرديده بود كه براى سركشى و استراحت ايامى از سال را در آنها مىگذرانيد همان است كه خليفه عمر قطعه زمينى در همين محل را با شرايطى به او اقطاع داده بود و چنان كه گذشت آن هم نخستين زمينى بود كه از اين منطقه در تصرّف اعراب درآمده بود ، ولى وضع به همان صورت باقى نماند و به زودى بهگونهاى تغيير يافت كه با شور و اشتياق سران عرب در تملك روستاها و مزارع آباد و پردرآمد اينجا همآهنگ باشد و به همين سبب طولى نكشيد كه آن سران در همينجا داراى املاكى بزرگ و درآمدى سرشار شدند . در دوران امارت خالد بن عبد اللّه بر عراق در خلافت هشام بن عبد الملك ، روزى دهقانى كه ظاهرا مسئول يا مباشر املاك او و پسرش بود ، به او خبر داد كه عايدات ساليانهء املاك پسرش در سواد يعنى همين سورستان از ده ميليون درهم گذشته و بيم آن مىرود كه اين امر به گوش خليفه برسد و اين رقم به نظر او زياد آيد « 2 » و مورد مؤاخذه يا مصادره قرار گيرد .
عايدات ساليانه خود اين امير يعنى خالد بن عبد اللّه از املاكش در همين عراق يا سواد 13 ميليون درهم بود . « 3 » و نظير اين موارد را در لابلاى تاريخهاى اين دوران به فراوانى مىتوان يافت ، و مىتوان انگاشت كه هيثم بن عدى هم به سبب قرب عهد خود موارد بسيار زيادى از اين نوع و موضوعهاى ديگرى از سرگذشتهاى كوچنشينهاى عرب را در سرزمين سواد درخور ذكر يافته و در كتابش آورده بوده است .
هامش
( 1 ) . بلاذرى ، فتوح 428 .
( 2 ) . طبرى 2 / 1647 .
( 3 ) . طبرى 2 / 1642 .