در خراسان
در خراسان هم انبوه عربهاى آنجا از آنرو جلبنظر نظر مىكرده كه قبائل مختلف عربى با تعصّبهاى قبيلهاى خود ، كه از صحراى عربستان با خود به آنجا برده و مردم آنجا را هم درگير اختلافها و جنگ و ستيزهاى خودساخته بودند ، آن چنان رويدادهاى ديگر آن خطّه را در سايه قرار داده بودند كه جز همين قبائل و درگيريهاى آنها چيز قابل ذكرى به چشم ناقلان اخبار نمىخورده ، و به همين سبب گاه در تاريخها مسائل اين كوچنشينها همچون مسائل مردم خراسان منعكس شده كه اگر در آنها دقّت نشود خود باعث گمراهى محقّقان مىگردد .
مانند آنچه طبرى در حوادث سال 65 هجرى زير عنوان « اختلاف مردم خراسان » آورده و در آن از اختلافى سخن گفته كه هيچ ربطى به مردم خراسان نداشته بلكه اختلافى بوده است بين كوچنشينهاى عرب آنجا كه پس از مرگ يزيد بن معاوية و پسرش معاوية بن يزيد به جان هم افتاده و محيط آنجا را براى مردم اصلى خراسان هم آشفته و ناامن ساخته بودند . آنها كه طبرى در اين مورد و در داستان فتنهء عبد اللّه بن خازم بهعنوان اختلاف مردم خراسان ياد كرده اين قبائل و تيرههاى عرب بودهاند : بنى قيس بن ثعلبه ، بكر بن وائل ، بنو صهيب مولى بنى جحدر ، بنى ذهل ، بنى اوس ، خندف ، حنفى ، ربيعه ، مضرونزار . « 1 » و در سال 126 هجرى هم كه باز اختلاف بين اعراب مهاجر نزارى و يمانى بالا گرفت بازهم اين رويداد با عنوان « الاختلاف بين اهل خراسان » در تاريخها انعكاس يافت . « 2 »
علّت اهتمام هيثم به خراسان و سواد
در بيان علّت اينكه چرا هيثم بن عدّى در كتاب خود تنها از كوچنشينهاى عرب به خراسان و سواد نام برده نه از كوچنشينهاى مناطق ديگر ايران ، هرچند به اجمال اشارهاى شد ولى به اين نكته بايد
هامش
( 1 ) . طبرى 2 / 477 - 490 .
( 2 ) . طبرى 2 / 855 و ابن اثير ، الكامل ، 4 / 274 .