تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى ) — صفحة 311

مساهمون:

ص٣١١
براى پيوستن به آنها با يافتن هجرتگاهى ديگر از صحراى عربستان راه ايران در پيش مىگرفتند ، و بدين‌سان طولى نكشيد كه از يكسو سرزمين عربستان كه پيش از اين كوچها و مهاجرتها از فزونى جمعيّت در حال انفجار بود دچار كمبود جمعيّت شد « 1 » و از سوى ديگر در سرزمين ايران با همه گستردگى آن ، جز در مناطقى بسيار محدود ، شهر و ديارى نماند كه در آنجا كوچ‌نشينهائى از اعراب نباشد و اين امر به چشم نيايد آن‌چنان‌كه برخى از جغرافىنويسان كه در قرن سوّم و چهارم هجرى در وصف شهرها و مناطق مختلف ايران نامى هم از ساكنان آن برده‌اند ناچار به اين امر هم توجّه داشته‌اند و مردم بيشتر جاها را آميخته‌اى از فارس و عرب توصيف كرده‌اند ، با اين تفاوت كه در برخى از آنها فارسيان بيشتر بوده‌اند و در برخى مناطق عربها فزونى داشته‌اند . نمونهء اين توصيف را در كتاب « البلدان يعقوبى » مىتوان يافت كه در مورد اعراب غالبا طايفه و تيره و قبيلهء آنها را هم ذكر كرده است . در دهه‌هاى اوّل اسلامى بيشتر مهاجران عرب از راه فارس و كرمان به سيستان و خراسان روى آوردند . هدف مهاجرانى كه از آن سوى خليج‌فارس مانند بحرين و عمان به اين سوى مىآمدند غالبا منطقه جنوبى ايران مانند فارس و كرمان بود . اصفهان و قم و جبال نيز توقفگاه بسيارى از قبائل متفرق عربى گرديد كه غالبا از كوفه به آنجاها مىرفتند . در آذربايجان كمتر كوچهاى بزرگ دسته‌جمعى همانند خراسان صورت گرفت . مهاجرت عربها به آنجا معمولا به وسيله برخى از واليان عرب كه به تدريج طوائف وابستهء خود را هم به آنجا مىبردند عملى گرديد ، آن هم در دوره‌هائى پس از دوران نخست . * * *
هامش
( 1 ) . محمّد كرد على ، امراء البيان ، ج 1 ، چاپ 2 ، ص 39 .