تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى ) — صفحة 308

مساهمون:

ص٣٠٨
به زمرّد و ياقوت آراسته بود با پيكى و فتح‌نامه‌اى نزد خليفه عمر فرستاد . مردم مدينه كه بسيار شادمان شده بودند پيك را در ميان گرفتند و از او اخبار بصره مىپرسيدند ، پيك از جمله خبرهاى خوشى كه به آنها داد يكى هم اين بود كه دنيا به مسلمانان روى آورده و آنها در آنجا به انباشتن طلا و نقره سرگرمند . « 1 » نوشته‌اند پس از اين مردم به بيرون شدن از مدينه و رفتن به بصره رغبت يافتند و بدين‌سان جمعيّت بصره روى به فزونى نهاد . و هنگامى هم كه عتبه خود از بصره به مدينه بازگشت و از فراوانى نعمت وآبادى و باردهى زمينهاى آنجا براى مردم تعريف كرد ، عدّهء بيشترى بدانجا روى آوردند . « 2 » از غنيمتهائى هم كه از ابلّه به دست آورده بودند نيز داستانهائى مبالغه‌آميز بر سر زبانها بود . طبرى در اخبار آن جنگ در روايتى آورده كه از جمله غنائمى كه به يكى از اعراب رسيده بوده ديگى بوده از طلاى ناب ، كه در آغاز جنس آن معلوم نبوده و آن را به‌عنوان ديگ معمولى جزو غنائم تقسيم كرده بودند . ولى بعد كه جنس آن معلوم شد ، دربارهء اين‌كه آيا بايد آن را از كسى كه در تقسيم صاحب آن شده بازپس گرفت يا نه از خليفه عمر كسب تكليف كرده‌اند . دو سپاهى كه از اعراب در بصره و كوفه براى حمله به قلمرو ايران تشكيل شده بود هر يك جداگانه عمل مىكردند ، و تنها در يك مورد ناچار به عمل مشترك شدند ، و آن در نبرد با هرمزان فرمانرواى خوزستان و لرستان بود كه پس از شكست يزدگرد در غرب ايران و عقب‌نشينى او به سمت شرق ، وى در خوزستان راه را بر اعراب بسته بود و ابو موسى اشعرى كه در اين هنگام والى بصره شده بود به تنهائى
هامش
( 1 ) . الاخبار الطوال ، ص 117 ، طبرى 1 / 2386 ، اين روايت طبرى از قول عباية ابن عبد عمر ، و چنين است كه پس از فتح ابلّه با عتبه ، مردم دشت ميشان به مقابلهء ما برخاستند ، ما به سوى آنان رفتيم و با مرزبان دشت ميشان به جنگ پرداختيم ، مردان او گريختند و خود او را به اسارت گرفتيم . قبا و كمربند او را عتبه با انس بن حجيّة نزد عمر فرستاد ، عمر از او پرسيد مسلمانان در چه حال‌اند ، گفت « انثالت عليهم الدنيا فهم يهيلون الذهب و الفضة » ( طبرى 1 / 2385 - 2386 ) يعنى دنيا از هرطرف به آنها روى آورده و آنها هم طلا و نقره جمع مىكنند . ( 2 ) . فتوح البلدان ، ص 421 .