تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى ) — صفحة 31

مساهمون:

ص٣١
سپاهيان و جماعتى از نگهبانان كاخ كه چنان كه ذكر شد به دژى بنام واكاتوم پناهنده شده بودند به ما پيوستند . و در روز بعد در دره‌اى كه آنجا را براى اردو زدن شايسته يافتيم اردو زديم و آنجا را با سدهايى كه بيشتر شباهت به ديوار داشت مستحكم ساختيم و در آن ميخهايى شمشير مانند به كار برديم و مدخل وسيعى براى آن گذاشتيم . پس از ترك اين اردو مسافتى پيموديم تا به شهرى كه دورا خوانده مىشد رسيديم . و در اين‌جا چهار روز ما به سبب عناد ايرانيان و دشمنى آنها تلف شد ، و آن بدين‌گونه بود كه آنها همواره در پشت ما در حركت بودند و با حمله‌هاى وقت و بىوقتى كه به ما مىكردند ما را مجبور مىساختند كه خيلى بااحتياط حركت كنيم و بىحساب گامى برنداريم ، و در اين‌جا شايع شد كه ما از حدود كشور خود زياد دور نيستيم ازاين‌رو فرياد خوشحالى سپاه برخاست و خواستند كه از دجله بگذريم ولى امپراطور و فرماندهانش با اين كار مخالفت كردند و به آنها گفتند كه دجله در فصل طغيان است و نمىشود به حالت او اطمينان داشت زيرا امواج آن در اين حالت خطرناك است و آنها هم شنا بلد نيستند و ديگر اين كه دشمن ساحل مقابل را در تصرف دارد . ولى سپاهيان در طلب خود پافشارى مىكردند و تهديد كردند كه اگر بدان عمل نشود به زور متوسل خواهند شد و صدايشان از اطراف برخاست ناچار امپراطور با اكراه دستور داد كه رسته‌هاى گل ( - فرانسوىها ) و ژرمان‌هاى شمالى آن سپاهيان را تا رود همراهى كنند ، اگر در امواج رود غرق شدند بقيه را از عناد بازمىدارد و اگر توانستند به آن طرف برسند اراده لشكر را قوىتر مىسازد . از بين آن سپاهيان كسانى را كه شايسته چنين كارى بودند و به گذشتن از رودها تجربه داشتند برگزيدند و چون شب شد در تاريكى شب كه به منزله پوششى براى آنها بود لشكريان با شتاب كه گويى از زندان مىگريزند به عبور از دجله روى آوردند و طولى نكشيد كه به آن طرف رسيدند . در آنجا بر نگهبانان ايرانى غلبه كرده و تعدادى از آنها را كشته بودند .
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى ) — صفحة 31 | محمد مهدى ملايرى