تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى ) — صفحة 30

مساهمون:

ص٣٠
فرماندهان جمع شدند و افسران بلندپايهء رسته‌هاى سوار و پياده را هم فراخواندند و دربارهء انتخاب جانشين امپراطور به مشورت پرداختند و ژوفيان را كه بزرگترين افسر گارد امپراطورى بود به امپراطورى برگزيدند و بىدرنگ شعارهاى امپراطورى را به او پوشاندند و به خارج خيمه‌گاه بردند و به‌عنوان امپراطور جديد از برابر سپاه كه عازم حركت بود با سرعت گذراندند . و از آنجا كه پرچمدار رسته ژوفيان در گذشته با او سابقه دشمنى داشت هنگامى كه جوفيان امپراطور شد او ترسيد و از آنجا گريخت و خود را به سپاه ايران رسانيد و آنجا پناهنده شد و آنچه در سپاه روم اتفاق افتاده بود براى آنها بازگفت . بلافاصله اين خبر به شاپور كه از آنجا فاصله‌اى نداشت رسانده شد كه امپراطورى كه شاه از او حساب مىبرد كشته شده و كسى كه اكنون به جاى او نشسته يك افسر ساده گارد امپراطورى است كه نه از شجاعتى برخوردار است و نه از شخصيتى ، و شاپور همين‌كه اين خبر مسرت‌بخش را شنيد بلافاصله لشكريان خود را با دسته‌هايى از افسران شاهى تقويت كرد و دستور داد كه دنبالهء سپاه ما را مورد حمله قرار دهند . در اين ميان كه اين حوادث اتفاق مىافتاد دستگاه بازرسى سپاه ما در كار پرس‌وجو از تعداد مجروحان و كشته‌شدگان بود و چنين اعلام شد كه اگر لشكر ما در همانجا بماند ، ( و اين چيزى بود كه ژوفيان بر آن تصميم گرفته بود ) ، همه چيز نابود خواهد شد و بهتر آن است كه آن محل را ترك كنند . . . و در حالى كه ما در حال حركت بوديم ايرانيان به ما حمله‌ور شدند . در اين حمله فيلهايشان در مقدمه‌ى سپاهشان بود . . . . در جناح چپ لشكر ما سه تن از شجاعترين سپاهيان ما ، يوليان و مكرويوس و مكيموس . كه هرسه تن از رؤسا بودند و در مقدمه‌ى همه سپاه بودند كشته شدند . و همين‌كه كار دفن آنها بر طبق آنچه اوضاع اقتضا مىكرد تمام شد و تاريكى شب آغاز گرديد ما با شتاب به طرف دژى كه سومر خوانده مىشد رفتيم و در بين راه به جنازهء اناتوليس برخورديم آن را هم دفن كرديم و آنجا شصت تن از