عذاب ديگرى به پاى آن نمىرسد .
كاش براى امپراطور اين فرصت به دست مىآمد كه پيش از اعزام سفيران و بستن پيمان صلح به تدريج سرزمين دشمن را ترك مىكرد و به دژهاى كردوينا
Corduena
مىرسيد كه سرزمين پربار و از آن خود ما بود و از آن جايى كه مذاكرات صلح در آنجا جريان داشت بيش از صد ميل فاصله نداشت . ولى چنين نشد .
شاپور از روى عناد و با زبان خودش از ما خواسته بود كه تمام سرزمينهايى را كه مكسيميليان از او گرفته بود بازپس دهيم و از اين خواسته هم به هيچ روى عدول نمىكرد و در طى گفتگوها معلوم شد كه او بهعنوان بهاى فديه ما پنج اقليم ديگر را هم كه در آن سوى دجله است طلب مىكند به اضافه پانزده دژ ديگر و همچنين نصيبين و سنگارا و قلعهء مهمى به نام پادگان مغربيها را .
و با اينكه شايسته ما اين بود كه دهها بار ديگر جنگ مىكرديم و در يكى از آنها هم تسليم نمىشديم ولى جماعتى از افراد پرحرف و كم اطلاع توانستند كه امپراطور ضعيف ما را به اين امر راضى كنند . بدين سبب ژوفيان تحت تاثير مستشاران نااهلش با سرعت همه آن شرايط را پذيرفت و هرآنچه خواسته شده بود واگذار كرد به استثناى يك مورد كه به سختى توانست از قبول آن سرباززند و آن تسليم نكردن ساكنان نصيبين و سنجار بود به ايران به اين استدلال كه پادگان رومى آن دژها حق دارند به دژهاى مخصوص خودشان بازگردند .
و افزون بر همه اينها شرطى بود كه سرتاپا ناروا بود و ستم و آن اين بود كه ما ديگر به ارشاق ارمنى بر ضد ايرانيان ، اگر از ما كمك بخواهد ، كمك نكنيم ( ارشاق فرمانرواى ارمنستان بود كه غالبا با كمك و با تحريك روم بر ضد ايران برمىخاسته . م ) و با اينكه او همواره دوستى همدل و همپيمانى صديق براى ما بود . شاپور بر اين امر اصرار داشت ، به دو سبب يكى براى اينكه از كسى كه به دستور امپراطور به خرابكارى پرداخته بود انتقام بگيرد و ديگر بدينسبب كه هر وقت خواست به ارمنستان حمله كند رادع و مانعى در راه او نباشد .