ريزد زيرا لشكريان ما تحمل بوى بد فيلها و صداى هولناك آنها را نداشتند .
ايرانىها توانسته بودند با نيزهها و رگبار تيرهايشان ضربت سختى به ما بزنند .
امپراطور بىپروا به هرطرف كه مورد هجوم قرار مىگرفت مىشتافت و قواى مسلح ما آنها كه به سلاح سبك مسلح بودند توانستند تا حدى به ايرانيان و حيوانات آنها ضربات كارى وارد آورند .
مرگ امپراطور
امپراطور به هيچوجه به حفظ خود نمىانديشيد و بىپروا به هرطرف مىتاخت و با دست و فرياد به لشكريانش علامت مىداد كه دشمن در حال عقبنشينى است و به لشكريان خودفرمان مىداد كه آنها را دنبال كنند ولى نگهبانان او از هرطرف به او علامت دادند كه احتياط خود را از دستههايى كه دوباره برمىگردند داشته باشد و در همين هنگام ژوبين يكى از اسواران ايرانى به او اصابت كرد و پهلوى او را شكافت و در كبدش جاى گرفت و چون خواست كه آن ژوبين را با دست راست خود از بدن خارج سازد انگشتان او با اين سلاح كه دو طرفه بود قطع شد و در اين هنگام از بالاى اسب به زمين افتاد و سپاهيان او را با شتاب به چادرش منتقل ساختند و پزشك درصدد درمان او برآمد ولى رنجورى او سخت و كشنده بود . امپراطور كه با شجاعت با مرگ دست به گريبان بود . دستور داد به او جنگافزارى بپوشند و اسبش را آماده سازند تا به ديدار سپاهيانش كه همچنان در گرماگرم نبرد بودند برود ، به اين اميد كه اين كار موجب دلگرمى و اطمينان خاطر آنها گردد ولى نيروى بدنى ژوليان ضعيفتر از اراده قوى او بود . از او آن اندازه خون رفته بود كه قدرت هيچ حركتى نداشت و هر اميدى به زنده ماندن را از او گرفته بود . او از نام آن محل كه در آن دچار چنين حادثهاى شده بود پرسيد به او گفتند آنجا را فريجيا
Phrygia
مىخوانند .
بار ديگر امپراطور را به خيمهاش بازگرداندند . شوق سپاهيان به گرفتن انتقام او بسيار و خشم و اندوه وجود آنها را فراگرفته بود ولى شدت گرما هرحركتى را از