تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى ) — صفحة 32

مساهمون:

ص٣٢
آنها كه مغلوب شده بودند نگهبانانى بودند كه با اطمينان از اين‌كه اتفاقى نخواهد افتاد به خواب رفته بودند . و آنها كه از رود گذشته بودند از آن سوى رود با اشاراتى وصول خود را به آنجا اعلام كردند و همين‌كه بقيه سپاه اين اشارات را ديدند شوق عبور از دجله بر آنها فزونى گرفت و بيش از پيش به اين كار اصرار ورزيدند فقط وقتى كه مهندسان به آنها قول دادند كه به زودى براى آنها جسرى از مشكها و پوست حيواناتى كه ذبح خواهند كرد ، برپا خواهند نمود كه از روى آن به سلامت به آن طرف رود بگذرند دست از اصرار و الحاح خود برداشتند . طغيان شديد رودخانه مانع از آن گرديد كه جسرى براى عبور بقيه سپاه بر روى آن بسته شود . و چون آذوقه ما هم تمام‌شده بود دو روز را با گرسنگى گذرانديم و اين گرسنگى سپاهيان را سخت خشمگين ساخته و به خشونت واداشته بود ، آن‌چنان‌كه آنها ترجيح مىدادند با زخم شمشير كشته شوند اما از گرسنگى نميرند .

مذاكره صلح

ولى خدا با ما بود و چيزىكه انتظار آن را نداشتيم اتفاق افتاد و آن اين بود كه ايرانيان با فرستادن سورينا و يكى ديگر از بزرگان خود ، پيشنهاد صلح و مذاكره كرده بودند ولى شرطهايى پيشنهاد كرده بودند كه قبول آنها بسيار دشوار بود . آنها به هيچ روى به مفاهيم انسانيت توجه نكرده بودند و با اين‌كه دعوى مىكردند كه رهبرشان آدم دل‌رحمى است و مايل است به بازماندهء سپاه ما اجازه بازگشت به وطنشان را بدهد ولى همه اينها به اين شرط بود كه قيصر همه خواسته‌هاى او را بپذيرد . در پاسخ اين پيشنهاد ما هم ارنثيوس و سالستيوس را به‌عنوان سفير نزد آنها فرستاديم و در حالى كه مذاكرات صلح با طمأنينه و شكيبايى پيش مىرفت ما چهار روز سخت ديگر را در رنج گرسنگى گذرانديم و اين رنجى است كه هيچ