پادگانهاى حاشيهء صحرا و دو مركز دفاعى ايران در آن منطقه يعنى حيره و انبار هم كه وصف آنها پيش از اين گذشت ، از كار افتاده بودند . آن پادگانها هم يا به كلّى ويران شده بودند ، و يا مانند حيره و انبار به تصرّف اعراب درآمده بودند . و بههرحال از مدافعان ايرانى در آنها خبرى نبود .
اينها همه بازتاب آشفتگى دربار ايران بود كه در اين مرزهاى ناآرام به صورت نابسامانى پادگانها و حمله و هجوم قبائل محلّى و ويرانى آباديهاى اين جا نمايان شده بود ، چنان كه همان آشفتگيها و نابسامانيها باعث گرديد كه عتبة بن غزوان هم با همان نيروى كمى كه در اختيار داشت ، و براى گشودن بندرى همچون ابلّه كه مهمترين بندر نظامى و بازرگانى ايران در دهانهء خليجفارس بود ، بسيار ناچيز مىنمود ، پس از چند ماه محاصره آنجا را بگشايد ، و با گشودن آن و با مختصر تلاشى بر تمام استان شاد بهمن كه ابلّه مركز يكى از بخشهاى آن بود دست يابد .
به جز تشويقهاى خليفه ، و آشفتگى دربار ايران و نابسامانى پادگانها ، دو عامل ديگر هم كوچ اعراب را به اين منطقه شتاب مىبخشيد ، يكى بىدفاع بودن آنجاها بود كه احتمال ناكام ماندن حمله به آنجا را ضعيف و اميد كاميابى را قوىتر مىساخت . و ديگر اخبارى بود كه گاه مبالغهآميز ، از غنائم سرشارى كه نصيب مهاجمان نخستين شده و آنچه در انتظار مهاجمان بعدى مىبوده است ، به مدينه مىرسيد . دربارهء بىدفاع بودن آنجاها اين روايت كه از يكى از همراهان عتبه روايت شده درخور توجّه است ، او گفت ، پس از پيروزى در ابلّه از فرات گذشتيم مردم آنجا با بيلها و ابزار كشاورزى خود به مقابله ما آمده بودند و ما بر آنها پيروز شديم و منطقهء فرات را گشوديم . « 1 » و دربارهء غنائم سرشار آنجا هم اخبارى از اين دست به مدينه مىرسيد : وقتى عتبه ، مذار مركز طسوج ميشان را كه يكى از طسوجهاى چهارگانهء استان شاد بهمن بود در جنوب سواد ( - عراق ) گشود و بر مرزبان آنجا دستيافت و او را كشت ، زينتآلات و كمربند او را كه
هامش
( 1 ) . فتوح البلدان ، ص 419 ، روايت از شويس العدوى است .