بىدرنگ به عقب بازگشتند در اين نبرد خسارت ايرانيان بسيار و خسارت ما ناچيز بود .
پس از اين نبرد بين ما و آنها متاركه جنگ شد كه سه روز دوام يافت و در طى آن لشكريان ما به بستن زخمهاى خود يا دوستان خود پرداختند و آذوقه هم در اردوى ما بسيار كمشده بود آن چنان كه نزديك بود قحطى روى دهد . و چون صبح شد از آنجا حركت كرديم .
حملههاى پراكنده ، شيوهء جنگى ايرانيان
و هنوز مسافتى نرفته بوديم كه ايرانىها شروع به ايجاد كمينگاهها براى ما در راهها نمودند . آنها تپهها و بلندىهاى دو طرف كنار جادهها را اشغال كرده بودند به همين سبب سپاهيان ما در تمام روز مىبايستى با چشمباز از خود حفاظت نمايند و فرصت نمىيافتند كه دور اردوى خود را سنگربندى يا اطراف اردوى خود را با حفاظ خاردار مستحكم سازند .
ايرانيها از جنگهاى گذشته و خساراتى كه ديده بودند اين تجربه را آموخته بودند كه از جنگهاى بزرگ و روبرو بپرهيزند و به اينگونه حملههاى پراكنده بپردازند .
دو جناح سپاه ما به خوبى حفاظت مىشد و لشكريان هم با نظم خاص خود بدانگونه كه وضع طبيعى زمين اقتضا داشت در حركت بودند و چيزى نگذشت كه به امپراطور كه بىسلاح در مقدمهء سپاه در حركت بود و درصدد كسب اطلاع از چگونگى زمين جلو راه بود خبر رسيد كه دنبالهء سپاه مورد هجوم دشمن قرار گرفته و او با سرعت مجهز شد و براى كمك به آنان به آن سمت شتافت ، در آنجا باخبر شد كه مقدّمه سپاه هم به همانگونه مورد هجوم دشمن قرار گرفته و او بىآنكه از خطر بهراسد به تقويت آن قسمت شتافت ولى رسته زرهپوش ايرانيان از جانب ديگر به قلب لشكر ما هجوم آورد و از سوى ديگر با شدت به جناح چپ سپاه ما حمله كردند بطورى كه نزديك بود نظام سپاه ما درهم فرو