شده و رودها هم در حال طغيان بودند و كنارههاى آنها را آب گرفته بود بنابراين امپراطور تصميم گرفت با سپاهيان خود به مناطق كوهستانى بروند و منتظر فصل مناسب باشند و به همين قصد عزم سفر كرديم ولى هنوز صبح نشده بود كه نشانههايى از نزديك شدن سپاهيان ايران نمودار گرديد . پس طبلها به نشانهء توقف به صدا درآمد و ناچار در يك دره سبز و خرم اردو زديم و صبح روز بعد در برابر خود سپاهيان نيرومند و نيك مسلحشدهء ايران را ديديم ، و پس از برخورد با آنها در حالى كه هردو سپاه به سبب گرما و آسيبهايى كه بر آنها وارد شده بود نيروى خود را از دست داده بودند آنجا را ترك كرديم و به دهى رسيديم به نام هوكمبرا
Hucumbra
و دو روز براى استراحت آنجا مانديم و سپس سفر خود را ادامه داديم و دو روز بعد باز هم مورد تعرض سپاهيان ايران قرار گرفتيم و هنوز 70 ميل پيشتر نرفته بوديم كه همه گياهان و غلات از سوى ايرانيان به آتش كشيده شد و ما جز آنچه خود توانستيم از زبانههاى آتش نجات دهيم و با خود حمل كنيم نصيبى نيافتيم .
اينجا را ترك كرديم به اقليمى رسيديم به نام مرنكس
Maranx
و در پگاه گروههاى بسيارى از سپاهيان ايران پديدار شدند كه مرينس
Merenes
فرمانده اسواران و دو پسر پادشاه و بسيارى از بزرگان هم با آنها بودند .
آرايش جنگى سپاهيان ايران از ديد تاريخنگار رومى
سپاهيان ايران پوششى از پولاد داشتند و مفصلهاى زرههاى آنها هماهنگ با اعضاى مختلف بدن آنها بود و بر سرشان تمثالهايى از صورت انسان بود كه با دقت كارگذارى شده بود و بدينسان كشتن آنها تنها از سوراخهاى كوچكى كه براى ديدن يا تنفس در آن پوشش فلزى تعبيه شده بود ممكن مىگرديد .
گروهى از آنها كه در مقدمه سپاه قرار داشتند مسلح به
Pike
( نيزه و ژوبين )