اين سميّه كه در اين شعر با اين چهرهء گناهآلود نامش آمده مادر زياد است .
در ترجمهء يمينى ( ص 436 ) دربارهء حسنك وزير چنين آمده : « چون حسنك به نيشابور رسيد سياستى آغاز نهاد كه اگر زياد مشاهدت كردى از سياست خويش مستزيد گشتى .
اين زياد هم كه در حسن سياست و تدبير آنچنان شهرهء آفاق شده بود كه اين چنين بدان مثل مىزدهاند همين زياد است كه در اينجا موضوع سخن است . آن كسى هم كه در دوران حكومت خويش در ايران نخستين گام را در اقتباس از نظام ديوانى ايران با تأسيس ديوان زمام و خاتم برداشت همين زياد بود . و آن كس هم كه در دوران حكومت خود بر ايرانزمين براى خوشنودى معاويه كه او را بدين مقام رسانده بود به تارومار كردن اسواران كوفه كه معاويه دلخوشى از آنها نداشت و كوچاندن آنها به بصره و شهرهائى در سواحل شام پرداخت همين زياد بود . « 1 » و آنكس هم كه نخستينبار پنجاه هزار تن از عربهاى بصره و كوفه را با زن و بچههايشان به خراسان كوچانيد و پاى عربها را به آنجا باز كرد همين زياد بود و اين در هنگامى بود كه او ربيع بن زياد الحارثى را در سال 51 هجرى به ولايت خراسان منصوب ساخت و اينها را با او به آنجا كوچانيد « 2 » .
زياد از سوى پدر نسب روشنى نداشت . سميّه مادر او بود پيش از آنكه معاويه او را به نسب خودش به پيوندد و او را از زياد پسر ابو سفيان بخوانند به زياد بن عبيد معروف بود ، عبيد شوهر سميّه چنان كه نوشتهاند بندهاى رومى بوده .
سميّه كه بود
سميّه كنيزكى بود از آن دهقان زندورد كه نام او را در كتابهاى عربى نوشجان يا نوشجانى نوشتهاند . زندورد يكى از تسوهاى چهارگانه استان شاد شادپور يا كسكر
هامش
( 1 ) . ذكرى از اين رويداد در جلد دوم همين كتاب آمده است .
( 2 ) . فتوح البلدان ص 507 .