تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى ) — صفحة 268

مساهمون:

ص٢٦٨

زياد پسر سميّه

زياد از سوى پدر نسب روشنى نداشت . پيش از آنكه معاويه او را به نسب خودش به پيوندد و او را زياد پسر ابو سفيان بخوانند به زياد بن عبيد معروف بود . عبيد شوهر سميّه مادر زياد بود كه نوشته‌اند بنده‌اى رومى بوده است ولى كسانى كه در اين نسب هم به سبب آن‌چه در داستان استلحاق « 1 » و پيوستن نسب او به معاويه آمده شك داشتند او را زياد بن ابيه ( - زياد پسر پدرش ) مىخواندند . بنابراين آنچه در نسب زياد قابل شك نيست مادر او سميّه است و به همين سبب هم در اين‌جا براى گريز از شبهات او به همين نسب خوانده شد . خواندن زياد به نام مادرش سميّه علت ديگرى هم دارد و آن شهرتى است كه اين زن هرچند به بدنامى در تاريخ اين دوران يافته است . اين شهرت از داستانى مايه گرفته كه پسرش زياد در هنگام خلافت معاويه با سازش با او براى پيوستن نسب خودش به معاويه ساخته‌وپرداخته و در محضر خليفه يعنى معاويه به وسيلهء شهودى عرضه داشته است حاصل داستان اين‌كه ابو سفيان پدر معاويه با سميّه مادر زياد به زنا درآميخته و زياد نتيجهء آن آميزش است ، و در اين جلسه بعضى از شهودى كه به اين امر شهادت مىدادند براى اينكه شهادت خود را طبيعى جلوه دهند سميّه را همچون زنى روسپى شناساندند كه كار او نه محرمانه و در نهان بلكه تا حدّى آشكار و بىپروا بوده و به همين سبب آن شاهد هم از آن آگاه شده بوده . و اين امر باعث گرديد كه بعدها دشمنان زياد و خاندانش در مقام نكوهش و بدگوئى از آنان پيوسته سميه را همچون يك روسپى بدنام در گفته‌ها يا شعرهاشان ياد مىكرده‌اند و از اين‌رو نام سميه زبانزد خاص و عام گرديد . علت ديگرى هم كه باعث شد نام سميّه در محافل مختلف ذكر شود غرابت كارى بود كه در داستان استلحاق ، از معاويه يعنى خليفه مسلمين سرزد و آن مخالفت صريحى بود كه اين عمل با دستور پيغمبر اكرم و اجماع فقهاى اسلام يعنى « الولد
هامش
( 1 ) . داستان استلحاق .
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى ) — صفحة 268 | محمد مهدى ملايرى