تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى ) — صفحة 273

مساهمون:

ص٢٧٣
خراسان رفت زياد بخشى از نهرى را كه كور شده بود و آب به بصره نمىرسيد و خليفه عثمان دستور كندن آن را به عبد اللّه بن عامر داده بود ولى او تا آن زمان به اجراى آن دستور موفق نشده بود ، زياد آن را بكند و آب را به بصره رسانيد و چون ابن عامر از سفر خراسان بازگشت و از كار زياد آگاه شد بر او خشمناك گرديد زيرا گمان مىكرد كه زياد آن كار را كرده است تا اين نهر به نام او خوانده شود « 1 » . پس از كشته شدن عثمان در دوران خلافت امام على بن ابى طالب هنگامى كه جنگ جمل در بصره اتفاق افتاد زياد خود را كنار كشيد و در خانه برادرش نافع ماند و پس از پيروزى على ( ع ) و كشته شدن طلحه و زبير با واسطهء برادرزاده‌اش عبد الرحمن بن ابى بكره نزد على ( ع ) به عذرخواهى رفت و امام هم عذر او را پذيرفت و زياد را سرپرست امر خراج و ديوان در امارت بصره گردانيد و امارت آنجا را به عبد اللّه بن عباس واگذار فرمود و اين در سال 36 هجرى بود « 2 » . سه سال پس از اين تاريخ يعنى در سال 39 هجرى عبد اللّه بن عباس كه امارت بصره و قلمرو آن را كه تا سيستان هم كشيده مىشد برعهده داشت . به فرمان امام على بن ابيطالب خليفه وقت زياد را براى تمشيت امور فارس كه مردم آن‌جا از فزونى خراجى كه عمّال عرب از آن‌ها مطالبه مىكردند به تنگ آمده و سر به نافرمانى برداشته و از پرداخت خراج سرباز زده بودند به فرمانروائى فارس منصوب كرد ، وى تا اين تاريخ كه مأمور فارس گرديد همچنان در بصره متولى امر خراج و مشرف بر ديوان آن بود « 3 » . با حسن تدبير او مردم فارس دوباره به فرمان درآمدند و اوضاع آن‌جا به حال عادى بازگشت . به نوشتهء طبرى مردم فارس دربارهء او مىگفته‌اند : « ما كسى را در راه و روش شبيه‌تر به كسرى انوشيروان از اين مرد عرب نديديم در نرمش و مدارا و آينده‌نگرى » « 4 »
هامش
( 1 ) . بلاذرى ، فتوح البلدان ، ص 438 . ( 2 ) . طبرى 1 / 30 - 3229 . ( 3 ) . طبرى 1 / 3448 . ( 4 ) . طبرى 1 / 3449 « و كان اهل فارس يقولون ما رأينا سيرة اشبه بسيرة كسرى انوشروان من سيرة هذا العربى فى اللّين و المداراة و العلم بما يأتى . »