تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى ) — صفحة 259

مساهمون:

ص٢٥٩
صفات يافته‌اند . طبرى در روايتى از حسن بصرى نقل كرده كه گفت روزى كه نزد حجاج رفته بودم او به من پرخاش كرد كه تو با آنكه در مسجد ما مىنشينى و فتوى مىدهى به چه دليل از ما عيب‌جوئى مىكنى گفتم به دليل پيمانى كه خداوند از فرزند آدم گرفته است ، گفت دربارهء ابو تراب ( - على بن ابى طالب ) چه مىگوئى گفتم من دربارهء او چيزى جز آنچه خداوند دربارهء او گفته است نمىتوانم بگويم . گفت : خداوند چه گفته است ؟ گفتم : خداوند گفته :
« وَ ما جَعَلْنَا الْقِبْلَةَ الَّتِي كُنْتَ عَلَيْها إِلَّا لِنَعْلَمَ مَنْ يَتَّبِعُ الرَّسُولَ مِمَّنْ يَنْقَلِبُ عَلى عَقِبَيْهِ ، وَ إِنْ كانَتْ لَكَبِيرَةً إِلَّا عَلَى الَّذِينَ هَدَى اللَّهُ . . . »
( س 2 آيه 143 ) يعنى ما قبله‌اى را كه تو بر آن بودى جز براى اين قرار نداديم كه كسانى را كه از رسول پيروى مىكنند از آنها كه از وى روى بر مىگردانند بازشناسيم و اين كارى بزرگ بود مگر براى آنها كه خداوند آنها را هدايت فرموده » و على از آنها بود كه خداوند آنها را هدايت فرموده بود . و حجاج پس از شنيدن اين سخن خشمناك شد و سربه‌زير افكند و با دست به زمين مىزد و من بىدرنگ از آنجا بيرون شدم و كسى هم متعرض من نشد ولى تا هنگام مرگ او خود را از چشم او دور نگاه داشتم و اين نه سال طول كشيد اين داورى حسن بصرى بود درباره على ( ع ) در صورتى كه او همهء معتقدات شيعه را دربارهء او قبول نداشت . در تاريخ بغداد روايتى هم از اسماعيل پسر حماد نوه امام ابو حنيفه نعمان بن ثابت بدين مضمون نقل شده : « من اسماعيل پسر حماد پسر نعمان پسر ثابت پسر نعمان پسر مرزبان از فرزندان آزادهء ايران هستم و هرگز به اسارت و بندگى نيفتاديم . نياى من ( يعنى ابو حنيفه نعمان بن ثابت ) در سال هشتاد ( - هجرى ) زاده شد و ثابت در كودكى به خدمت على بن ابى طالب رسيد و آن حضرت براى او و ذريه او دعاى خير و بركت فرمود و ما از خداوند مسئلت داريم كه دعاى على را دربارهء ما مستجاب فرمايد . اسماعيل گفت نعمان بن مرزبان پدر همين ثابت بود كه در روز نوروز به على بن ابى طالب ( ع ) پالوده هديه كرد و آن حضرت فرمود :
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى ) — صفحة 259 | محمد مهدى ملايرى