تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى ) — صفحة 261

مساهمون:

ص٢٦١
اسلامى به اين منطقه مىآمدند به درستى شكل مىگرفت . اما چنين نشد زيرا كسانى كه در دوره‌هاى نخست به اين منطقه آمدند و مىبايستى خود نمونه و الگوى يك مسلمان مؤمن و پاىبند به احكام آن باشند غالبا چنين نبودند بلكه خود نمونه‌اى از بىپروائى و ناباورى بودند .

الگويى به نام خالد بن الوليد

نخستين كس از اين جماعت كه گذارشان به اين حدود افتاده بود خالد پسر وليد بود كه در زمان خلافت ابو بكر در بازگشت از يمامه به شام در جنگهاى ردّه از مناطق مرزى ايران در استانهاى بهقباد گذشته و در تصرف پادگانهاى مرزى ايران هم بىاثر نبوده و چنان كه نوشته‌اند حيره و انبار را هم به جنگ يا به صلح او گشوده بوده است . از اين خالد داستانى هم از رفتار و كردار او در يكى از همين جنگهاى ردّه كه پيش از يمامه به آن پرداخته بوده بر سر زبانها بوده كه نمونه‌اى از همان بىپروائى و ناباورى او شمرده مىشد . مىگفتند و بعدها در تاريخ هم نوشتند كه او در هنگامى كه در خلال جنگهاى ردّه به قبيلهء مالك بن نويره رسيده بود با اين‌كه دستور كلى خليفه ابو بكر اين بوده كه او به هرقبيله‌اى مىرسيده با صداى بلند تكبير بگويد و اگر از آن قبيله با تكبير پاسخ شنيد متعرض آنها نشود و با اين‌كه مالك گذشته از پاسخ تكبير با خالد هم به نماز ايستاده بوده ولى همين‌كه چشم خالد به زن مالك افتاده كه زنى زيبا بوده دستور داده به جرم ارتداد مالك و يارانش را گردن زده‌اند و خود او هم با زنش هم‌بستر شده . طبرى كه اين داستان را از قول كسى كه خود در همين‌رويداد در سپاه خالد بوده نقل كرده است نوشته : « چون اين خبر در مدينه به عمر رسيد گفت : « اين دشمن خدا مرد مسلمانى را كشت تا با زنش درآميزد . و روزى هم كه خالد به مدينه بازگشت و به نزد خليفه ابو بكر رفت ، در آنجا وقتى عمر او را ديد همچنان برآشفته به او پرخاش كرد و سوگند يادكرد كه هروقت به او دست يابد او را به
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى ) — صفحة 261 | محمد مهدى ملايرى