و همين خاصيت را جورج سارتن مورخ نامدار علم « 1 » با اين بيان كوتاه و پر مغز بيان مىكند : « براى اعراب فتح ايران از همه مهمتر و با نتيجهتر بود چون فاتحان را كه مردمى دلير اما بىفرهنگ بودند با تمدنى عميق و عالى يعنى تمدن ايرانى آشنا ساخت . از اين تمدن تاكنون سخنى نگفتهام زيرا كه انصاف را با رعايت ايجاز حق خدمتى را كه تمدن ايرانى به جهان كرده است نمىتوان ادا كرد ، و ذكر تاريخهاى صحيح اگر غيرممكن نباشد بسيار دشوار است . . . جان كلام آنكه تمدن اسلامى نتيجهء پيوند جوانهء نيرومند عرب بر روى پايهء برومند تمدن ايرانى بود و راز نيرومندى عجيب و تحول ملكات و فضايل آن در همين مطلب نهفته است » « 2 » .
* * * آنچه گذشت نمودارى اجمالى بود از پژوهشهاى صاحبنظرانى كه ويژگيهاى اسلام ايرانى از لحاظ فرهنگ و عرفان و فلسفهء ديرپاى آن ، نظر آنان را به خود گرفته و كوشيدهاند كه آن ويژگيها را كموبيش مشخص سازند و در پرتو آن اسلام ايرانى را بشناسند و بشناسانند .
ولى آنچه در اينجا موضوع سخن است نه آن ويژگيهاى فرهنگى و عرفانى
هامش
- دانشگاه تهران در 13 آذر 1341 ه . ش . نقل از ترجمهء فارسى آن از مجلهء دانشكده ادبيات ، شمارهء 39 .
( 1 ) . جورج سارتن در 1884 م در شهر كنت در بلژيكزاده شد و دانشگاه كنت را به پايان رسانيد از 1916 تا 1951 استاد تاريخ علم در دانشگاه هاروارد بود ، و نيز از 1918 تا 1949 م ، در تحقيقات مربوط به تاريخ علم در مؤسسه كارنگى شركت داشته و تا آخر عمر خود در 1956 م رئيس اتحاديه بينالمللى تاريخ علم و رئيس افتخارى انجمن تاريخ علم امريكا و عضو افتخارى انجمنهاى تاريخ علم بلژيك و هلند و آلمان و چند كشور ديگر بود . او مؤلف كتاب چند جلدى « مقدمه بر تاريخ علوم » و كتابها و مقالات متعدد ديگر در اين زمينه بود كه بزرگترين مجموعه يادداشتها و بحثهاى انتقادى است كه تا زمان حاضر در تاريخ علم انتشار يافته .
( 2 ) . سرگذشت علم ، نويسنده جرج سارتن ، استاد تاريخ علم در دانشگاه هاروارد ، ترجمهء فارسى از احمد بيرشك استاد دانشگاه تهران ، چاپ اول 1333 ، از انتشارات كتابفروشى ابن سينا ، تهران ، ص 221 .