حريصتر مىساخت .
و بدين ترتيب جبهه ايرانيان درهم شكافت آنچنانكه ديگر آنها نتوانستند با همان شدت نخستين بجنگند و سردارانشان هم نتوانستند روح سلحشورى را در آنها همچنان شعلهور نگه دارند . ازاينرو به شهرشان كه نزديك بود عقب نشينى كردند و سپاهيان ما آنها را دنبال كردند در حالى كه از گزند و آسيب آنها بر كنار نمانده بودند . آنها هم در آن دشتهاى سوزان از طلوع فجر تا پاسى از شب جنگيده بودند و اكنون هم سپاهيان ما آنها را همچنان تعقيب مىكردند و فرماندهان گزيدهء آنها هم بيكرانس و سورينا و نرسى با آنها بودند تا دروازههاى تيسفون و نزديك بود به شهر وارد شويم ولى منظره هولانگيز فرمانده ويكتور و فرياد و فغان او كه به سبب تيرى كه به كتف او خورده و كتفش را سوزانده بود ، سپاهيان را از اين كار بازداشت . همينكه هولوهراس جنگ از دل سپاهيان بر طرف شد و بر دشمن پيروزى يافتند در پيرامون سراپرده امپراطور گرد آمدند تا از او به سبب شجاعتى كه در اين جنگ از خود نشان داده و باعث فيروزى آنها شده بود سپاسگزارى كنند . امپراطور با عقل و تدبير آن جنگ را اداره كرده بود آنچنانكه از مجموع لشكريان ما فقط 70 تن كشته شده بودند ولى از ايرانيان نزديك 3500 تن .
* * * ژوليان با بزرگان سپاهش براى محاصرهء تيسفون به كنكاش نشست ولى برخى از آنها اين كار را نادرست شمردند يكى به سبب استحكامات آنجا و ديگر به سبب اينكه شاپور شاه كه خارج از پايتخت بود خود بىدرنگ با سپاهى عظيم به حمايت آنجا مىشتافت و آنها را ناكام مىساخت و چون بيشتر آنها همين راه را درست يافتند كه از محاصرهء آنجا چشم بپوشند امپراطور هم همين را پذيرفت و آرينتانوس
Arinthanus
را مأمور كرد كه با گروهى از پيادگان سبك اسلحه به روستاهاى مجاور كه محصولات و چهارپايان فراوان داشتند بتازد و دشمن را از آنجاها پاك سازد زيرا بسيارى از افراد سپاهيان دشمن در آن حوالى مىگشتند و