به بصره به قصد اخلال در خلافت على ( ع ) و قيام بر ضد آن خلافت كه به جنگ جمل انجاميد سرچشمه مىگرفت ، ايستادگى سرسختانه نيروهاى رزمندهء ايرانى كه عربها آنها را زطّ و سيابجه مىخواندند و نگهبانى از تاسيسات ديوانى و بيت المال را همچنان از دوران قديم برعهده داشتند در برابر مهاجمان نورسيده كه شمهاى از آن در گفتار پيش گذشت و شركت فعّال آنها در جنگى كه به جنگ جمل معروف گرديد در سپاه على ( ع ) و رويدادهاى مشابهى كه همه از نوعى دوستى و ارادت ايرانيان نسبت به على ( ع ) حكايت مىكرد . اينها و نظائرشان باعث گرديد تا نظر على ( ع ) به اين سرزمين و مردم آن يعنى ايرانيان متوجه گردد و مركز خلافت خود را به جاى مدينه و در ميان اعراب به همين سرزمين ايران و در ميان دوستداران خود قرار دهد .
با آنچه گذشت شايد براى انتقال مركز خلافت از يك سرزمين عربى به قلمرو ايران نياز به جستجوى دليلى نباشد چون همهء آن دلايل در خود عمل يعنى انتقال كه به وسيلهء امام صورت گرفته نهفته است . آنچه براى روشن شدن تاريخ اسلام و ايران هردو بدان نياز فراوان هست جستجوى علل و عواملى است كه ايرانيان را تا بدان حد به على وابسته ساخته بود كه در ذهن ايشان حتى بيرون از معتقدات دينى و مذهبى ، وى را بهعنوان الگوئى از انسانى كمال مطلوب ، جايگاهى و الا باشد .
ياقوت در سخن از قومى كوهستانى از اقوام كوچ و بلوچ گويد اين قوم را در هيچ دورهاى نه پيش از اسلام و نه در دوران اسلامى دينى نبوده است و در سرزمين آنها هيچ پرستشگاهى از مذاهب معروف ديده نمىشود ولى باوجود اين از ميان همهء مردم تنها علىّ بن ابيطالب را بزرگ مىدارند آنهم نه به موجب يك عقيدهء دينى بلكه بدين سبب كه بزرگ داشتن او جزء فطرت آنها شده و هروقت نام او را مىشنوند چهرهشان شكفته مىشود « 1 » . و چون در جستجوى علل و عواملى برآييم كه آن مردمان و ديگر ايرانيان را اينچنين به على دلبسته ساخته است به مطالب زير مىرسيم ؛ كه مىتوان آنها را از همان علل و عوامل شمرد .
هامش
( 1 ) . معجم البلدان ، 4 / 147 - 148 .