نام كوفه از وقتى در تاريخهاى عربى اسلامى آمده كه سعد فاتح قادسيه در سال 17 هجرى بخشى از سرزمين آنجا را به دستور خليفه عمر براى قبايل مهاجر عرب كه از داخلهء عربستان به قصد ايران كوچ مىكردند دار هجرت قرار داد ، و تيرههائى از قبايل مختلف عرب را در آنجا ساكن گردانيد « 1 » . آنچه در تاريخهاى عربى اسلامى دربارهء كوفه و رويدادهاى آن آمده از اين دوران و رويدادهاى همين منطقهء عربنشين فراتر نمىرود ، و آنچه هم در آن نوشتهها دربارهء مردم كوفه آمده جز همين عربهاى مهاجر را دربرنمىگيرد ، ولى نه تاريخ اين منطقه با مهاجرت اعراب آغاز مىشود و نه مردم و صاحبان اصلى آنجا در قبايل مهاجر خلاصه مىشوند .
با اينكه اين سرزمين را در تاريخ ايران سابقهاى خيلى قديمتر از اين دوران است ، ولى زمينههاى فرهنگى قديم اين منطقه و به خصوص در دورانى از تاريخ آنكه به اسلام مىپيوست و فرهنگ آن زمينهء اصلى فرهنگ اسلامى آنجا گرديد ، يعنى فرهنگ ايرانى آن ، به درستى شناخته نشده و اثرى هم كه مردم اصلى آنجا يعنى ايرانيان مسلمان در تحولات سياسى و فرهنگى اسلام داشتهاند در تاريخهاى عربى اسلامى چنان كه بايد منعكس نگرديده ، و اهميتى هم كه شناخت سابقهء تاريخى اين منطقه در شناخت تاريخ واقعى اسلام و همچنين در شناخت ريشههاى اصلى گرايش اسلامى ايرانيان دارد بيشتر در همين سابقه و اين اثر نهفته است .
از آنجا كه اين منطقه در كنارهء فرات قرار داشت و اراضى حاصلخيز آن از آب آن رود سيراب مىشد منطقهاى سرسبز و خرم و پر گل و گياه بود و به همين سبب عربها آنجا را خدّ العذراء مىخواندند . زيرا آنجا را در طراوت و شادابى چون چهرهء دوشيزگان مىديدند . و به سبب همينآبادى و سرسبزى آنجا و نزديكى به پايتخت يعنى تيسفون بوده كه از قديم پادشاهان و بزرگان ايران براى تفريح و شكار بدانجا توجه داشتند و به ساختن بناهاى متناسب و ايجاد باغها و
هامش
( 1 ) . بلاذرى ، فتوح البلدان ، ص 339