بىحدوحصر آن در دورههاى بعد گروه بسيارى از مسلمانان غيرعرب كه بيشتر نخبگان جهان اسلام از آنها بودند در ردهء موالى قرار نگيرند و به اين نام تحقيرآميز خوانده نشوند ، و از بسيارى از حقوق خود محروم نمانند . ولى ظاهرا خليفه چنين نمىانديشيده با آنكه آثار زيانبار اين روش از همان زمان در جامعهء اسلامى نمودار گرديده بود . و برطبق روايتى خليفه را هم ناخشنود ساخته بود .
در آن روايت آمده كه در خلافت عمر گروهى از مسلمانان براى دريافت مالى به نزد يكى از كارگزاران او رفتند و آن كارگزار تنها به عربهاى آنها مالى پرداخت و موالى را محروم ساخت . و عمر به او نوشت براى انسان شرّى بالاتر از اين نيست كه برادر مسلمان خود را تحقير كند « 1 » . ظاهرا خليفه محروم ساختن موالى را از مالى كه به ديگران پرداخت شده تحقير آنان شمرده در صورتى كه تحقير در اصل عنوان آنها يعنى مولى و موالى نهفته بوده اصلى كه خليفه هم نه تنها آن را پذيرفته بود بلكه آن را گسترش هم داده بود . و در هرحال سستى و بىفروغى اين واكنش خليفه هم در برابر چنان انحراف بزرگى از كارگزار او از يكى از مهمترين اصول اسلامى كه برابرى و مساوات همهء مسلمانان بوده كه با همين عبارت نصيحتآميز از آن درگذشته است ، اين هم در خور تأمّل است .
حال اگر در پرتو آنچه از گفتار و كردار خليفه عمر نقل شد سعى شود تا نظر واقعى او دربارهء مسلمانان عرب و غيرعرب به دست آيد جز اين نتيجه نمىشود كه مسلمانان و سرزمين آنها از نظر وى به دو دستهء جدا از هم تقسيم مىشدهاند ؛ يكى مردم عرب و سرزمين ايشان ( - ارض العرب ) كه وى آن را سرزمينى يك دست و يكپارچه و داراى يك قوم و يك دين يعنى عربستان مسلمان مىخواسته و مردم آن را هم مردمى آزاده ، نه بنده و نه مولا ، و از وارثان امم مىدانسته كه خداوند اين وعده را به ايشان داده است ، و ديگر مردم غيرعرب و
هامش
- با پرداخت قيمت خود با كار خود . باز مىيافته است باز به آن قبيله وابسته مىمانده و از اتباع و موالى آن شمرده مىشده ، و چنين افرادى اگرچه مانند سابق بنده نبودهاند ولى در ردهء آزادگان نيز به شمار نمىرفتند .
( 1 ) . بلاذرى ، فتوح البلدان ، ص 559 .