تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى ) — صفحة 223

مساهمون:

ص٢٢٣
خليفه آنها را به كيفر برساند . ولى خليفه آنها را به كيفرى كه سزاوار آن بودند نرسانيد و به همين‌قدر اكتفا كرد كه آنها را از شركت در غزوات محروم ساخت . ولى اكنون در زمان عمر آنها را با مرتدان بزرگ و معروف ديگرى از جملهء سران و فرماندهان جنگ قادسيه مىيابيم . و چون دربارهء اين دو كم‌وبيش در گفتار پيش مطالبى گفته‌شده در اين‌جا دربارهء يكى ديگر از مرتدان شناخته‌شدهء آن دوران يعنى طليحة بن خويلد چند كلمه‌اى اضافه مىشود . طليحة بن خويلد : نه تنها از اسلام برگشته بود ، بلكه خود او هم در حيات پيغمبر اكرم به پيغمبرى برخاسته و گروهى را به دور خود گرد آورده بود . و به اين هم بس نكرده بلكه برادرزادهء خود را هم به نام حبال نزد پيغمبر ( ص ) فرستاده بود تا خبر رسالت او را به پيغمبر ( ص ) ابلاغ كند و پيام او را هم كه حاكى از نوعى سازش با آن حضرت در امر رسالت بود به آن حضرت برساند ، و اين كار او آن چنان پيغمبر ( ص ) را آزرده‌خاطر ساخت و به خشم آورد كه او را نفرين كرد و ناسزا گفت . « 1 » اين شخص پس از رحلت پيغمبر ( ص ) كارش بالا گرفت و يكى از دشمنان سرسخت مسلمانان گرديد و در تمام مدّت خلافت ابو بكر دردسر بزرگى براى او بود . و پس از ابو بكر وقتى كه قبايل عرب به تدريج از دور او پراكنده شدند نزد عمر آمد و به او پيوست و عمر هم او را پذيرفت . « 2 » و اكنون يكى از سرداران عمر در جنگ قادسيه شده بود . طبرى از سخنان او كه به گمان خودش آيه‌هائى بوده‌اند كه بر او نازل مىشده‌اند نمونه‌هائى هم آورده است . « 3 » و اين هم در اين‌جا گفتنى مىنمايد كه عمرو بن معديكرب هم كه از سوابق ارتداد و دشمنيهايش با مسلمانان يمن پيش از اين شمّه‌اى گذشت ، « 4 » پس از آن‌كه از قادسيه به مدينه بازگشت هم‌نشين و هم‌صحبت عمر گرديد . مسعودى در مروج الذهب گويد كه عمر به هم‌صحبتى با او انس فراوان داشت و غالبا با او از ايّام جاهليت سخن مىگفت و از سرگذشتهاى او در آن ايّام مىپرسيد ، سرگذشتهائى
هامش
( 1 ) . طبرى 1 / 1797 . ( 2 ) . طبرى 1 / 1798 . ( 3 ) . طبرى 1 / 1797 . ( 4 ) . جلد اول ، گفتار نهم .