مختصرى بر آنچه به اجمال گذشت اضافه شود .
مسألهء اهل ردّه و به كارگيرى آنها در فتوحات
اينكه خليفه ابو بكر شركت اين گروه را در غزوات اسلامى منع كرده و اين را براى آنها كيفرى شمرده بود ، از آن روى بود كه اينان اگر داوطلب شركت در اينگونه غزوات مىشدند نه به قصد قربت و تبليغ دينى بوده است كه خود چندان به آن پاىبند نبودهاند بلكه به قصد كسب غنائم و بهرههاى ديگرى بوده كه از آن چشم مىداشتهاند ، و محروم ساختن آنها از اين فوائد كه خود مستلزم دور داشتن آنها از اجتماع مسلمانان نيز بوده خود كيفرى مادّى و روانى براى آنها مىتوانست بود . و آنچه در عمل خليفه عمر درخور تأمّل مىنمايد اين است كه وى به اين دستور ابو بكر كه خالى از حكمت هم نبوده وقعى ننهاده ، و در آستانهء حمله به ايران خود از آن گروه براى شركت در آن حمله دعوت كرده ، و آنها هم به قول طبرى از هر سوى باشتاب به او روى آوردهاند « 1 » و با اين ترتيب نبايد تعجّب كرد اگر در جنگ قادسيه و جنگهاى پس از آن در زمرهء سران و سرداران آن جنگها نام چندين تن از برزگان و كمّلين اهل ردّه را حتّى آنهائى را هم كه مورد نفرين پيغمبر ( ص ) بودهاند همچون سران و فرماندهان مورد علاقه خليفه مىتوان يافت .
پيش از اين در سخن از يمن و مرتدان آن ديار از قيس بن عبد يغوث كه قيس بن المكشوح هم خوانده مىشد و عمرو بن معد يكرب دو تن از سران قبايل آنجا كه هم در غائلهء اسود به طرفدارى او ، و هم پس از رفع غائلهء او در ايّام ردّه ، برضدّ مسلمانان فتنههاى متعدّد برانگيخته و جمعى را كشته بودند ، شرحى گذشت . و اين هم ذكر شد كه پس از آمدن مهاجر بن أميّة از سوى خليفه ابو بكر براى رفع آن فتنهها او ، قيس و عمرو را دربند كرد و آنها را به مدينه فرستاد تا
هامش
( 1 ) . طبرى 1 / 2165 .