در همان هنگام كه حمله به مرزهاى غربى ايران در مدينه موضوع روز بود و جنگ بزرگى كه بعدها به جنگ قادسيه معروف گرديد تدارك ديده مىشد ، عمر عتبة بن غزوان برادرزن عثمان بن عفان « 1 » را هم با سپاهى به منظور جلوگيرى از كمكهائى كه احتمال مىرفته از ابلّه مهمترين بندر بازرگانى و نظامى ايران در دهانهء خليجفارس ، و همچنين از خوزستان و فارس و ميشان براى سپاهيان ايران در قادسيه برسد . به محلّى در جنوب غربى ايران در حدود بصرهء امروز روانه ساخت . اين محل مركز تقاطع راههاى متعدّدى بود كه جنوب ايران و بندر ابلّه را به سرزمينهاى مختلف عربى واقع در جنوب خليجفارس و غرب رود فرات يعنى مرزهاى غربى ايران و همانجاها كه محل تاختوتاز اعراب بود مىپيوست . در دستور عمر به او كه دينورى و طبرى و بلاذرى آن را نقل كردهاند « 2 » جز تعليمات جنگى ، و اينكه چگونه بايد مردم آن ناحيه را به خود مشغول دارد تا از كمك به ياران خود بازمانند ، چيز ديگرى ديده نمىشود . يعنى نه در اين تعليمات و نه در آن گفتگوهاى با قبايل سخنى از دعوت به اسلام و چگونگى آن بدانسان كه در زمان پيغمبر اكرم معمول و معهود بود در ميان نيست .
اين نخستينبار بود كه نام سرزمين ايران بهعنوان هدفى براى كشورگشائى در مركز خلافت برده مىشد . ولى نخستينبار نبود كه آرزوى دستيازى به قسمتى از اين سرزمين آباد و كوچيدن به آنجا در دل اعراب راه مىيافت . اين داستان سابقهاى بس طولانى داشت . سابقهاى كه از طبيعت كمبهرهء سرزمين عربستان ، و جمعيّت رو به فزونى و در حال انفجار آن در همسايگى آباديهاى پرنعمت ايران سرچشمه مىگرفت . و اين هم طبيعى بوده كه قبايلى كه در آن سوى مرز مىزيستند پيوسته چشم طمع به اين سو دوخته باشند و باشندگان اين سوى آباد و پرنعمت هم همواره آمادهء دفاع از مرزوبوم خود باشند و بدين كار اهتمامى
هامش
- قد حووا فنون العيش لعلّ اللّه ان يورثكم بقسطكم من ذلك فتعيشوا مع من عاش من النّاس » .
( 1 ) . ابن اثير ، الكامل 2 / 378 .
( 2 ) . ابو حنيفهء دينورى ، الاخبار الطوال ص 118 - 116 ، طبرى 1 / 2378 . بلاذرى ، فتوح البلدان 418 و 419 .